۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

پیگیری و افشا(ایده و عکس‌ از دوست خوبم پیمان)

محمود وقتی عکسها رو دید خیلی ناراحت شد. عکسها بقدری دلخراش بودند که محمود بعد از دیدن یکی دوتای اول از هوش رفت. فورا دستور داد که همه وزرا آب دستشون هست بذارن پائین و جریان این عکس‌ها را مشخص کنند. محمود از وزرا خواست که در زیر هر عکس توضیح بدهند که این عکس چیست و در کجا برداشته شد و اگر خدایی نکرده ظلمی اتفاق افتاد جلوی آنرا هر چه سریعتر بگیرند.
امروز غروب موقع برگشتن به منزل بود که وزرا عکس‌ها را همراه با توضیح در زیر هر کس به او دادند و ایشان هم گفت «می‌دونستم که کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست!». همانجا وسط راه پله‌ها مشغول نماز شکر شد و ما از فرصت استفاده کردیم و عکسها را قاپیدیم و الان در اختیار مردم همیشه در صحنه قرار می‌دیم!



بازی عمو زنجیر باف در میادین شهر- دانشجویان دانشکده هنربا میانجیگری رئیس جمهور توانستند اجازه برگزاری بازی‌های ملی را در معابر و میادین شهر دریافت کنند. هدف این طرح توجه دادن مردم به فرهنگ و هنر سرزمین‌ اسلامیمان بود.




روز آزادی بیان[تاریخ معلوم نیست]-یک شهروند ناشنوا در اعتراض به نا امنی مترو دست به اعتصاب زده است





این عکس متعلق است به زمستان ۸۷- طرح جمع آوری گدایان از سطح شهر. به گفته شهروندان، با اجرای این طرح، سیمای شهر دگرگون شد.





طرح پیشگیری از آنفلونزای مرغی، این طرح که توسط نیروی انتظامی به اجرا درآمد مورد توجه متخصصان بیماری‌های اپیدمیک جهان قرار گرفت






تابستان ۸۷-مسابقات مقدماتی بازی‌های محلی مردم خونگرم یکی از روستاهای شمال






طرح آموزش کمکهای اولیه در مانور بسیج ۲۰ میلیونی- در این طرح چندین هزار شهروند میهن عزیزمان آموزش‌های لازم را در دوره‌ های فشرده توسط نیروی‌های مسلح فراگرفتند




بازی هفت سنگ- یکی از ابتکارات دولت برای آشنایی و تفاهم متقابل دولت و مردم با استفاده است تفریحات و بازی های سالم






غروب روز انتخابات-نماینده استکبار جهانی پس از خوردن یک مشت محکم در انتخابات



این عکس مربوط است به چند روز قبل از انتخابات- تجمع ملت قهرمان جهت دریافت یارانه‌های نقدی و سیب زمینی




طرح آزمایشی اعزام دختران و زنان بد حجاب به خدمت مقدس سربازی- به گزارش وزیر دفاع، موفقیت‌های این طرح چشمگیر بوده است. 






غریو شادی مردم در افتتاح باشکوه پل یادگار امام

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

ندا به حماسه پیوست


ندا نترس، ندا نترس، ندا، ندا بمون. و بدین سان است «که یکی ميمیرد و یکی می ماند.»(1)
چه رعنا بود آهوی دشت ایران زمین، با دو مروارید سیاه در زیر سایه ابروانی که فقط یک دختر شرقی از نسل آریا می‌توانست از زنی در تیسفون و یاهگمتانه غنیمت برد. او دخت آزاده حکیم طوس بود، از شاهنامه آمده بود، از نسل گردآفرید بود و اکنون رفت تا به شاهنامه تبارش بپیوندد.
آه ندا، آه. چه به آرامی و نرمی به اطرف می‌نگری. این آسمان تیره تهران هیچگاه نور امیدی بر رخسار پرطراوتت پاشیده بود؟ راز سربسته گیسوانت با هوای غم‌گرفته کوچه‌های شهر را در سینه داشتی. اکنون سینه‌ات را گلوله برادر بسیجی‌ات درید و رازت در کوچه پس کوچه های دیارهای دور نغمه آزادی می‌خوانند.
ندایم، دیگر همه چیز تمام شده است. تمام عشق ها و کینه ‌ها، امیدها و رنج‌ها به آخر رسیده است. نه زنجیر بندگی مردان ستمکار این سرزمین بر گردن داری و نه از زخم تعصب بر پهلوی نازکت می‌نالی. نه گرفتار خشم برادر بسیجی در خلوت و حضوری و نه هدف تیر تقالید کور.
آری، امروز ندا به جمع مردان و زنانی از این سرزمین پیوست که آوازشان را هر روز از پشت پنجره صبح می‌شنویم و امواج نامرئی وجودشان را در شعرها و داستانها و کتابهایمان حس کنیم و اعتماد به نفس می‌یابیم.‌ آری ندا به حماسه پیوست.
---------------------

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

نقص و عشق-نگاهی دوباره به کتاب Resurrection and Renewal

کتاب Resurrection and Renewal اولین کتاب آکادمیک در مورد جنبش بابی بود که خواندم. از ابتدا کنجکاو بودم بدانم که کتاب چه چیز نویی دارد که بگوید و چگونه یک نویسنده بهائی می‌تواند کاملا بی‌طرفانه در مورد این موضوع بنویسد. 
عباس امانت در مقدمه از سیستم ممیزی کتاب در جامعه بهائی که توسط بیت‌العدل به عمل می‌آید انتقاد می‌کند، اما این انتقاد بیشتر از یک درک متقابل نشآت می‌گیرد. او علت این باریک بینی و دقت مجری شده را ناشی از فشاری که بر جامعه بهایی وارد است و بهانه‌جویی‌های مخالفین این آئین می‌داند و البته در بیان تند پیامدهای چنین سیاست محتاطانه‌ای هم رک و بی تعارف است.
این کتاب در کنار مجموعه‌ای از اطلاعات ارزشمند که به دست دهد، در پی آن است که یک دید و بینش به خواننده بدهد. بینشی که حتی برای یک بهائی که با تاریخ نبیل و سایر کتب تاریخی دینی‌اش آشناست تازه هستند. این بینش از تجزیه و تحلیل اطلاعاتی که اکثرشان در کتب دیگر نیز یافت می‌شوند، بدست می‌آید. کتاب توانسته است  یک ارتباط منطقی و محکم بین ظهور باب با شرایط زمان و میراث فرهنگی و مذهبی که حد‌اقل در طی دو قرن در بطن جامعه در جریان بود از یک طرف و از سوی دیگر با نیازهای جامعه رو به رشد در بستر تضادهای فاحش با مدرنیته و مقتضیات حال جامعه بوجود آورد. همچنین روند گسترش و رشد دیانت بابی نیز در قالب یک جریان منطقی درمی‌آید. اما این منطق همیشه ریشه در دنیای مادی ندارد. مثلا در مورد علت اینکه سید کاظم رشتی بر خلاف شیخ احمد احسائی برای خود جانشینی انتخاب نکرد، به اظهارات شیخ در مورد قرب ظهور بسنده می‌شود. در مواردی اما بسیار به تاِثیر شرایط اجتماعی و فرهنگی و همچنین شرایط روحی و روانی شخص باب در اتخاذ تصمیمات توجه می‌شود.
وقتی کتاب را خواندم به یکی از دوستانم در مورد این کتاب گفتم که عباس امانت در Resurrection and Renewal باب را از عرش اعلی به دنیای نیازها و کمبودهای بشری پائین می‌آورد. مثلا از نواقص تصمیمات او می‌گوید، یا از اینکه چگونه تعلیمات او ریشه در کودکی و شرایط زندگی او داشته است. در عین حال، امانت، در این پروسه بررسی و ریشه یابی‌ها باب را به دوست داشتنی ترین و پاک ترین انسانی که شناختم تبدیل کرده است. این پروسه زمینی کردن و ایجاد عشق برایم تجربه جالبی بود. 
امروز کتاب The Power of Myth نوشته Joseph Campbell را می‌خواندم که به مطلب زیر رسیدم، که مرا به یاد کتاب امانت انداخت و علت اصلی نوشتنم شد.
جوزف کمبل:
«...و سپس او می‌گوید که «نویسنده باید با حقیقت صادق باشد». و این سخت ترین کار است، چون تنها راهی که شما می‌توانید یک انسان را توصیف کنید تشریح نواقص اوست. انسان بی نقص جالب نیست- بودایی که جهان را ترک کرده است، می فهمی؟ و زمانی که نویسنده نیشتر حقیقت را می‌زند، واقعا درد آور است. اما این درد همراه با عشق است. ...»
مایر: 
....اما چرا شما می‌گویی که مردمان را برای نواقصشان دوست داری؟
جوزف کمبل:
آیا بچه دوست داشتنی نیستند برای زمین خوردنهایشان و بدن کوچکشان با آن سر بزرگ؟ آیا والت دیسنی تمام اینها را نمی‌دانست وقتی که هفت کوتوله را ساخت؟ و این سگ‌های کوچک جالب که مردم دارند، این ها دوست‌داشتنی هستند برای نواقصشان.
مایر:
بی‌نقص بودن کسالت آور است، این‌طور نیست؟
کمبل:
باید اینطور باشد. بی نقص بودن انسانی نیست. نکته مهم آن است که انسان بودن، چیزهایی که ما را انسان می‌کند، نه یک چیز مافوق طبیعت، اینهایند آنچه که دوست داشتنی‌ هستند. بخاطر همین است که بعضی از مردم در عشق به خداوند مشکل دارند، چون هیچ نقصی آنجا نیست. شاید بشود که در حیرت باشی، اما آن با عشق فرق دارد. آن مسیح بر روی صلیب است که دوست داشتنی است. 
مایر:
منظورتان چیست؟
کمبل:
رنج کشیدن. رنج کشیدن نقص است. اینطور نیست؟
مایر:
داستان رنج انسانها، تلاش و زندگیشان...
کمبل:
و یک جوانی که دارد به آگاهی از خویش می‌رسد، چه بحرانی را طی می‌کند...

و اما برگردیم به کتاب Resurrection and Renewal. تنها موردی که کتاب انتظاراتم را برآورده نکرد، ارائه اسناد احتمالی موجود در رابطه با جنبش بابی است، که می‌توانند در مراکز اسناد دولی که با ایران در ارتباط بوده‌اند موجود باشد. کتاب در مورد سرنوشت ملا علی بسطامی چند سند مربوط به کنسول انگلیس در امپراطوری عثمانی ارائه می‌دهد، اما در مورد سایر اتفاقات و رخدادها چیزی در کتاب یافت نمی‌شود. تنها در یک مورد دیگر، نامه‌ای از دالگورکی در کتاب موجود است که در آن از میرزا آقاسی می‌خواهد، که برای جلوگیری از تسری دیانت بابی در روسیه، محل زندان باب را از مرزهای جنوبی روسیه حتی‌الممکن دور کند. 





۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

حقیقت ازدواج

یادم می‌آید که در دوره نوجوانی یکبار از مادرم پرسیدم که:
چند وقت از ازدواجتان گذشته بود که برای اولین بار دلت می‌خواست که آزاد بودی؟
مادرم گفت هیچ وقت. گفت که گاهی می‌شد که بسیار مایوس و افسرده می‌شد، اما همیشه بهانه‌هایی در زندگی هست(بخوانید بهانه‌های واهی خوشبختی) که انسان را به زندگی مشترک امیدوار می‌کند.
هیچ وقت جواب مادرم را قبول نکردم. همیشه فکر می‌کردم که اگر بندهای تعهد، اجتماع و خانواده بر پای فرد نباشد، بیشتر آنها پس از مدتی کوتاه، حد اکثر یک یا دو سال از هم جدا می‌شوند. 
این سوال را بارها از دیگرانی که سالها با همسرشان زندگی کردند هم پرسیدم و بسته به اینکه فرد در چه مرحله از زندگی‌اش بود، جواب‌های مختلفی گرفتم.  جواب هایی که بعضا واضحا دور از صداقت بودند، مانند اینکه کسی بگوید، من همیشه عاشق بودم! البته نمی‌شود از زوج‌های جوان‌تر، که برای طرح این سوال مناسب ترند، پرسید. 
من هیچ‌وقت قبول نکردم که عشق قادر باشد دو فرد را برای همیشه در کنار هم نگه دارد. به نظر من کار عاشق با کار یک entertainer شباهت بسیاری دارد. حتی جرج کارلین هم نمی‌تواند کسی را برای همیشه entertain کند. عده‌ای معتقدند که دو نفر که حقیقتا به هم عشق می‌ورزند ذاتا به هم علاقه دارند، نیازی به هیچ entertain کردنی نیست. بعضی ها مرز حماقت را تا حد ممکن به عقب برده اعلام می‌کنند که عاشقان واقعی دو نیمه مکمل همدیگرند و بدون هم نمی‌توانند زندگی کنند.
امروز کتاب The Power of Myth را که مصاحبه با Joseph Campbell اسطوره شناس نام آور آمریکایی است می‌خواندم. اودر مورد معنی اسطوره‌ای ازدواج می‌گوید:page 6-7
"....برای مثال ازدواج. ازدواج چیست؟ اسطوره به تو می‌گوید که آن چیست. ازدواج اتحاد دو چیز است. در اصل تو یکی بودی. اما حالا، در این عالم، دو تا هستید، اما ازدواج شناخت هویت روحانی می‌باشد. ازدواج با عشق تفاوت دارد و اصلا به آن ربطی ندارد. ازدواج در یک دنیای اسطوره‌ای متفاوت از تجربه عشق قرار دارد. وقتی کسی با این فکر، که ازدواج یک عشق طولانی مدت است، ازدواج می‌کند، ازدواجش زود به جدایی می‌انجامد. چون تمام عشق ‌ها به یاس و سرخوردگی می‌انجامند. اما ازدواج شناخت یک هویت روحانی است. اگر ما درست زندگی کنیم، اگر ذهن ما دارای کیفیت لازم درباره جنس مخالف باشد، آنگاه شریک مناسب خود را پیدا خواهیم کرد. اما اگر به حوائج نفسانی، ما را از مسیر منحرف کند، ما با شخص درست ازدواج نخواهیم کرد.  با ازدواجمان با شخص درست ما تصویری از یک خدای جسمانی می‌سازیم، و این معنای ازدواج است..."

سپس بحث ادامه می‌یابد تا به آنجا می‌رسد که تعریف این اسطوره شناس از ازدواج با تعریفی که تعالیم بهایی از ازدواج است مطابق می‌شود. یعنی اتحاد روحانی.

 Marriage for example. What is marriage? The myth tells you what it is. It's the reunion of the separated duad. Originally you were one. You are now two in the world, but the recognition of the spiritual identity is what marriage is. It's different from a love affair. It has nothing to do with that. It's another mythological plane of experience. When people get married because they think it's a long-time love affair, they'll be divorced very soon, because all love affairs end in disappointment. But marriage is recognition of a spiritual identity. If we live a proper life, if our minds are on the right qualities in regarding the person of the opposite sex, we will find our proper male or female counterpart. But if we are distracted by certain sensous interests, we'll marry the wrong person. By marrying the right person, we construct the image of the incarnate God, and that's what marriage is. 


۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه

انتخاب ایرانیان


نویسنده وبلاگ «تا رفع حجاب اجباری»
http://nimanasrin.blogfa.com/post-430.aspx
خطاب به دختران طرفدار موسوی که در جشن دوم خرداد حاضر شدند گفت که اگر روسری‌ هایشان را فقط چند دقیقه برمی‌داشتند آرای موسوی دو برابر می‌شد.
سخنان جمیله کدیور در دفاع از حقوق شهروندی بهائیان نیز سروصدای زیادی داشت و توجه بسیاری را به خود جلب کرد.
مردم ایران نزدیک به دو قرن است که سرگردانند و نمی‌دانند که چه می‌خواهند. خسته در برهوت بدنبال سرنوشت روانند و تشنه در طلب جرعه آبی روان. مجتهد بزرگ شیخی، حاجی کریمخان کرمانی، که این التهاب را دیده بود، در نامه‌ای به استاد بزرگوارش ،سید کاظم رشتی، نوشت که مردم ایران از حرفهای قدیم خسته‌اند و بدنبال پیامی جدید و سخنی تازه هستند.
چند سالی نگذشت که باب ظاهر شد. در صور دمیده شد و ولوله در شهر به‌راه افتاد. حرفش تازه بود و کلامش مسیحایی. از تجدد و تغییر سخن گفت و روح تازه در کالبد ایران دمید. طاهره قره العین، که در علوم دینی به درجه اجتهاد رسیده بود، به او ایمان آورد و در عملی تهورآمیز نسخ رسوم قدیم و تشریع تعالیم جدید را صراحتا در کربلا و بعد از آن در ایران اعلام کرد و از پشتیبانی صریح باب در مقابل اعتراض همگنان خود که هنوز از عظمت ظهور جدید آگاه نبودند برخوردار شد. او اولین شیر زن ایرانی بود که بعد از هزار سال بی حجاب در انظار ظاهر شد و از تغییرات بنیادین سخن گفت.(۱)
 باب آمد که راه نویی در مقابل مردم باز کند و مشکل ایرانیان و مسلمانان را در قبال معمای بزرگ مدرنیته و تجدد[همچنین وضعیت حکومت در زمان غیبت] با تشبث به پیش زمینه‌های فرهنگی و دینی موجود حل کند. و طاهره خواست تا زنان را از زندان تعصب مردان آزاد سازد.
امیرکبیر، دیگر مدعی حل این معما، روش دیگری را برای حل مشکل تجدد و مدرنیته در نظر داشت. شیوه او بیشتر متاثر از نظامات غربی و رفتن بر اثر اقدام ایشان بود. تفاوت بینش امیرکبیر با باب چنان بنیادی بود که نهایتا امیر‌کبیر رقیب خود را با همدستی علما تیرباران کرد. جالب اینجاست که علمای ایران بعد از اعدام باب و قتل امیرکبیر، سرخوش از پیروزی نهایی خود بر ایده تجدد، رابطه خود را با حکومت قاجار، که در دوره امیرکبیر بشدت تیره شده بود، بهبود بخشیدند و بعد از آن به حل این معماها از دل فقه اسلامی همت گماشتند، که نتیجه آن را مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ چیدند.
امروز هردوی این پیام ها شنوندگان بسیاری در سراسر ایران دارد، و هنوز هر آوایی که بویی از این دو داشته باشد بشدت با اعتراض دستگاه علمای ارتدوکس مواجه میشود.

----------------------------------------

(۱)ظاهرا طاهره از جنبش‌های فمینیستی غرب اطلاعی نداشت و آنچه در خودآگاه او می‌گذشت، بنا بر ادعای کتاب Resurrection and Renewal، کاملا صبغه دینی داشت. یعنی طاهره آزادی زنان را در دایره رقابت با مردان جستجو نمی‌کرد، بلکه تنها به منظور رسیدن به یک نقطه تعالی روحانی و دینی بود که بندهای تعصب را از هم گشود.  زنان زیادی در ایران و حتی در غرب از شجاعت و تهور او تاثیر پذیرفتند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید!

آیا به این موضوع اندیشیده‌اید که خشونتی که امروز در خیابانهای کشورمان بر علیه مردم ابراز می‌شود، ممکن است ریشه در دیروزمان داشته باشد؟ آیت الله خمینی و رژیم ایران میوه شجر ذقومی اند بنام «مکتب اصولی شیعه». از حدود۲۵۰ سال پیش که باقر بهبهانی نظام فرقه اصولی را بنیان نهاد، دیگر فرق اسلامی هرگز روی آسایش را ندیدند. از تکفیر علمای دیگر مکاتب و تحریک اوباش بر علیه ایشان گرفته تا قتل و سنگسار، جزء سیاستهای کلی این نظام فکری بود. این سیاست ها همچنان جریان دارد و حتی خودی‌هاشان دیگر در امان نیستند.
آری، فقط بابیان و بهائیان قربانی جاه طلبی‌های علمای اصولی ایران نبودند. یکی از بزرگترین علمای این مکتب، یعنی علی بهبهانی، به لقب صوفی‌کش معروف بود، چون با دست خود قطب صوفیان یعنی معصوم علی‌شاه و مظفر علی شاه و چند صوفی دیگر را کشته بود. دولت بی اقتدار ایران چنان ذلیل هوسرانی علمای اصولی بود که عملا بخش مهمی از اختیارات حکومت را به آنها واگذار کرد. فتحعلیشاه در نامه‌ای به صوفی‌کش می‌نویسد: ما آنها[صوفیان] را تو می‌سپاریم. اگر می‌خواهی آنها را بکش، یا به حبس انداز، یا هرطوری که می‌دانی آنها را تنبیه‌ کن.(از کتاب مشروطه ایرانی، نوشته ماشاالله آجودان)
داستان بابیان و بهاییان که خود شرحی است پر خون چشم که با مرور آن می‌توانیم به ریشه های فاسد و متعفن این قساوتها و بیرحمی ها که در کهریزک ها و خیابانهای کشور اسلامیمان در هشت ماه گذشته گذشت برسیم. محمد علی جمال زاده در خاطرات خود مشاهداتش را از رفتار بی رحمانه مومنین و مقدسین این سرزمین با دو بابی ناشناس می‌نویسد. داستان به اینجا می‌رسد که این دوبابی از شدت شکنجه و آزار مردم از حال می‌روند، خودتان ادامه را بخوانید:
«... دیگر هیچ تاب و توانی در بدن آن دو نفر بخت برگشته نمانده بود . رنگشان پریده با چشمان نیم بسته ، ابدا قوت جلو رفتن نداشتند ولی مومنین و مقدسین با شقاوت و قساوتی که تذکار آن بعد از چهل سال هنوز بدنم را می لرزاند آنها را به طرف مسجد شاه که مسند عدل و داد شریعت عظمی بود می کشیدند ، در آن اثنا شخصی پیت نفتی به یکدست و کاسه ی حلبی دسته داری به دست دیگر فرا رسید . در یک چشم بهم زدن آتش از سر و بدن آن دو نفر به طرف آسمان بلند شد . مردم رجاله محض ثواب هرکدام از آن نفت کاسه ای به صد دینار خریده به سر و صورت آن ها می پاشیدند(۱)...»


منظره شنکجه یک بابی به دستور علما

عکس: طفل دوازده ساله روح‌الله ورقا بهمراه پدر بابی‌اش در قل و زنجیر

آیا عجیب است که امروز چنین پستی و دنائتی از سربازان این حکومت در قبال مردم می‌بینیم؟ چه جای شگفت است که دو قرن تمرین خشونت در قبال اقلیت ها به سرنوشتی چنین شوم برای اکثریت بیانجامد؟
گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست
------------------------------------------------------------------
علما بدون آنکه هیچ مسئولیتی در قبال رتق و فتق امور داشته باشند، مداخل هنگفتی برای خود دست و پا کردند بطوریکه خزانه حکومت را یارای پهلوزدن به آنها نبود. ثروت افسانه‌ای مجتهدین بزرگی چون سید محمد باقر شفتی، امام جمعه اصفهان، برغانی در قزوین، شیخ الاسلام تبریز در کتابها آمده است. حال باید پرسید که آیا مداخله علما در حکومت پررنگ تر بود یا دول بیگانه.

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

هویت ایرانی و زبان فارسی (۳)

دکتر مسکوب، در فصل دوم کتاب «هویت ایرانی و زبان فارسی»، به تاِثیر نثر دیوانیان در ادبیات فارسی می‌پردازد. در این فصل بحث تاریخ نگاری در ایران را مفصل شرح می‌دهد.
دکتر مسکوب می‌گوید که ما در دوره اول دو نوع تاریخ داشتیم: تاریخ اساطیری-حماسی مثل شاهنامه‌ها و تاریخ‌های متعارف مثل تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی.
در مورد نقش شاهنامه‌ها در حفظ هویت می‌گوید که این شاهنامه‌ها از جمله نگهدارنده «خاطره قومی‌» ما بود. گذشته معنوی مشترک..مایه پیوند افراد آن به یکدیگر است. قوم بی خاطره مانند آدم بی حافظه است.
در مورد تاریخ‌های متعارف بحث استنباط مورخان از تاریخ را پیش می‌کشد. می‌گوید که در این دوره، برداشت مورخین از تاریخ دینی است. یعنی اینکه دنیا بعد از آنکه آفریده شد، سرنوشتی دارد که به سوی آن پیش می‌رود. در واقع تاریخ جریان اجرای مشیت الهی است و یک امر عقلی نیست. انسان، در این بینش، علت تاریخ نیست، بلکه وسیله فعلیت یافتن مشیت الاهی است. بنا براین بسیاری چیزها جزء تاریخ هستند ولی با معیار عقل قابل قبول نیستند. مثلا داستان اصحاب کهف نیز قسمتی از تاریخ بود و در بسیاری از کتب تاریخی ما ذکر شده است. نکته دیگر آنکه این تاریخ‌ها اخلاقی هستند، یعنی آنکه منظور آن از ذکر داستان دادن یک پند اخلاقی است. داستان‌ها بعضا نوعی گفته می‌شوند که به نتیجه اخلاقی مولف برسند.
واضح است که تاریخ نویسی نوین راهبردهای دیگری دارد که با روش پیشین بی نهایت متفاوت است.
از آثار قدمای امر بهایی کتاب تاریخ نبیل زرندی و از آثار حضرت ولی‌امرالله کتاب قرن بدیع و لوح قرن بدین روش نوشته شدند. این کتابها در واقع تاریخ روحانی دیانت بهایی و بابی هستند.
در میان نویسندگان جدید که به تاریخ امر بهایی و بابی پرداخته اند باید از دکتر عباس امانت نویسنده کتاب Resurrection and Renewal و Juan R. I. Cole نویسنده کتاب MODERNITY AND THE MILLENNIUM نام ببریم. این دو کتاب که تحسین بسیاری از صاحب نظران را چه در داخل جامعه بهایی و چه در خارج از آن برانگیخته است*، از زاویه دیدی کاملا متفاوت به تاریخ امر بهایی نگاه می‌کنند. لذا بسیاری از مطالب بشکل متفاوتی در این کتابها بیان شده است.
من از دو کتاب اخیر هیچکدام را هنوز نخوانده ام**، اگر چه هردو را تهیه کردم و خواندن کتاب امانت را آغاز کردم ولی احتمالا تا تمام کردن کتاب زمان زیادی مانده است. قصد دارم که بعد از خواندن این کتاب ها به این موضوع دوباره برگردم و با اطلاعات بیشتری آنها را مقایسه کنم.
-------------------------------
* امین بنانی مورخ بهایی و استاد بازنشسته دانشگاه UCLA در مورد کتاب Cole می‌گوید:
"No serious future studies in the history of modernity in western Asia, and in Persian in particular, can ignore what Cole has convincingly demonstrated in this book."

همچنین از منتقدین غیر بهایی راجع به این کتاب:
"Modernity and the Millennium is a highly sophisticated analysis of a significant and neglected body of writings in the context of the major intellectual trends of the latter part of the nineteenth century."
-- Said Arjomand, Author of The Turban and the
Crown: The Islamic Revolution in Iran
** کتاب خوانده شد، به این پست نگاه کنید