۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه

عبدالله شهبازی در کوزه افتاد

اخیرا در خبرها آمده است که عبدالله شهبازی به زندان جمهوری اسلامی گرفتار آمد.
زندگی انسانهایی چون عبدالله شهبازی غم نامه ایست عبرت انگیز که نشان می دهد چگونه انسانهای شریفی چون او که سالها در راه آزادی و شرافت انسانی مبارزه کرده اند ممکن است تمام هویت خود را در زندان و در زیر فشار از دست بدهند،‌ تن به شرم توبه بسپارند و نهایتا آلت دست دشمنان خود شوند.
عبدالله شهبازی که اکبر گنجی از ایشان به عنوان «تواب اطلاعاتی» نام می برد، بعد از توبه و بازگشت به اسلام ناگهان متوجه می شود که بهاییان بزرگترین خطر برای توبه دهندگانش هستند و رسالتی بزرگ برای افشای هست و نیست بهاییان بر دوشش می افتد. سالهای مدیدی را بعد از توبه به افشای بهاییان می پردازد تا شاید ایشان را هم بر سر عقل آورد و به توبه رهنمونشان شود و ثواب صد توبه نصیبش گردد. در این سبیل از هیچ کاری، از وارونه نمایاندن واقعیات گرفته تا جعل وقایع و مفتریات بر علیه بهاییان، ابایی نداشته است. اگر چه توفیق به توبه رساندن بهاییان نصیبش نشد اما حد اقل تلاش کرد تا در میان مسلمانان تخم نفرت و انزجار از این اقلیت را بپراکند تا شاید زمینه های فکری برای سرکوب جامعه بهایی فراهم گردد.
چنانکه بهروز به آیین در سایت اوهام زدایی گفته است، آقای شهبازی شرح مبسوطی می دهد که چگونه احسان طبری به تدریج منقلب گردید و مسلمان شد. شرح دعا خواندنهای او و خواندن دعای ابو حمزه ثمالی را می نگارد، اما فراموش می‌کند که توضیح دهد که خود او چگونه از یک مارکسیست دو آتشه به یک مسلمان سرسخت، با رسالتی عظیم برای نوشتن بر علیه هر آنکه همدست توبه دهندگانش نیست می شود.
آقای شهبازی بخاطر دردسر درست کردن برای بهاییان از هیچ دروغ و نیرنگی فرو گذاری نکرد. بعضا اطلاعاتی هم بدست می دهد که چنان خالی از محتوی و معنی است که لبخند بر لب هر خواننده صاحب طبع می آورد.

۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

گفتمان آخر الزمانی

اخیرا مطلبی در «رادیو زمانه » منتشر شد که به پوشش ایران در رسانه های هلند اختصاص داشت. قسمت پایانی گزارش تحت عنوان «ایران منتظر عیسی و امام» در برگیرنده نقطه نظرات آقای سید مصطفی آزمایش، حقوقدان و اسلام‌شناس ساکن پاریس در‌باره محمود احمدی‌نژاد و منطق آخرالزمانی او بوده است.
از آنجا که آراء و نظریات دیانت بهایی با این موضوع ارتباط تنگاتنگی دارد،کامنتی برای رادیو زمانه فرستادم و الحمدالله دوستان هم لطف کردند و آنرا منتشر نمودند.
آقای آزمایش بعد از توضیحاتی چند پیرامون نقش «دیدگاه های امام زمانی» در سیاست های داخلی و خارجی ایران، نکته مهمی را عنوان می نمایند که در پارارگراف آخر مقاله آمده است. ایشان می گوید
«افکار عمومی هنوز آمادگی پذیرش افکار آخرالزمانی را ندارد؛ اما دارند به آن عادتش می‌دهند. تا حالا همیشه تقابل میان آیت‌الله‌های اصلاح‌طلب و محافظه‌کار بود. اما پس از این مبارزه میان مخالفان و موافقان گروه آخرالزمانی خواهد بود...»
نظر آقای آزمایش بسیار سنجیده است. من هم قبول دارم که یکی از اتفاقات قریب الوقوع در ایران بحث در مورد امام زمان خواهد بود. اما نکته ای که می خواهم به اظهارات ایشان اضافه کنم اینست که علاوه بر آرای متعلق به گروه های سیاسی موجود، اعم تندروهای نزدیک به حجتیه و یا روحانیون میانه رو، آراء دیانت بهایی در مورد قائمیت نیز، بی شک، در این بحث مطرح خواهدشد. چرا که اولا مبادی اعتقادی دیانت بهایی رابطه تنگاتنگی با موضوع قائمیت دارد و ثانیا مجاری ارتباطی بین بهاییان و غیر بهاییان روز بروز قابلیت بیشتری برای تبادل آرا در بین آنها پیدا می کند. سخت گیری های فزاینده بر بهاییان نیز بیانگر آنست که اندیشه ای که آقای احمدی نژاد به آن تعلق دارد حضور بهاییان در این بحث را بسیار جدی گرفته است و پیشاپیش تصمیم به حذف آن از جریان این گفتمان سرنوشت ساز گرفته است.
ایدئولوژی دیانت بهایی در مورد امام زمان بر این محور استوار است که امام زمان شیعیان ظهور کرده است. ایشان کسی نبود غیر از سید علی محمد باب که در سال ۱۸۴۴، یعنی ۱۶۴ سال پیش، در عنفوان جوانی( چنانچه در احادیث نیز به جوان بودن قائم اشاره شده است) به رسالت قیام نمود. با قیام او بر امر، آشوب و انقلاب عظیمی سراسر ایران فرا گرفت که سالها ادامه یافت. هنوز این انقلاب کاملا فرو ننشسته بود که بهاءالله آیین بهایی را تاسیس نمود. پیروان دیانت بهایی معتقدند که بهاءالله رجعت مسیح بوده و با ظهور او موعود تمام ادیان ظاهر گردیده است، کسی که باب به ظهور قریب الوقوع او وعده داده بود و او را من یظهره الله(یعنی کسی که خدا او را ظاهر می کند) نامید. سید علی محمد باب با ظهور خود احکام اسلام را فسخ نمود و کتاب و احکام جدیدی آورد. این اتفاق نیز مطابق حدیثی متواتر است که می گوید «اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله فی بدو الاسلام الی امر جدید(1)» یعنی وقتی که قائم ظاهر شود به کتاب و شریعت جدیدی می آید که بر اعراب (یعنی مسلمانان) پذیرش آن سخت می باشد
‌ در آثار دیانت بهایی به سه دوره تاریخی بعد از ظهور سید علی محمد باب اشاره می شود. دوره اول عصر رسولی نام دارد که با ظهور باب آغاز و با صعود عبدالبها خاتمه می یابد. برای آنکه از وسعت تحولات فکری و شدت انقلابات روحی حاصل از این دو ظهور در عصر رسولی تصوری حاصل نماییم، لازم است بدانیم که این دوره با به خاک و خون کشیدن بیش از ۲۰ هزار بابی و بهایی در ایران آغاز شد. هزاران اثر از قلم شارع آیین بهایی نازل و اصول نظم بدیعی که باب به آن بشارت داد در کتاب اقدس مکشوف شد و با هدایت های عبدالبهاء در دو دهه پایانی عصر رسولی اجرای نظم بدیع بهایی، با تشکیل محافل محلی آغاز شد. .
عصر دوم عصر تکوین است که با جانشینی شوقی ربانی آغاز گردید و همچنان ادامه دارد. در این دوره، بهاییان ندای دیانت بهایی را به گوش مردم در اطراف و اکناف عالم رساندند، آیین بهایی پیروان زیاد پیدا کرد که آمار کنونی آن در منابع مختلف بین ۷ -۶ میلیون نفر ذکر شده است. در این دوره پایه های مدنیتی که بهاءالله در کتاب احکام خود، کتاب اقدس، به آن نوید داده بود با صرف نیروی عظیم انسانی و از خود گذشتگی و استقامت بی پایان مومنین امرش تشکیل و مستقر گردید. از جمله این پایه ها بیت العدل اعظم است که مرکز حفظ و هدایت جامعه بین المللی بهایی می باشد و دیگری محافل ملی و محلی در اقصی نقاط عالم هستند که دامنه گسترش آیین بهایی را به رتبه دوم بعد از دیانت مسیح رسانده اند. جریان گسترش نطاق امر بهایی در عالم و مشارکت و همکاری هایش در امور بین المللی همچنان رو به افزایش است. بهاییان معتقدند که با ادامه این جریان عالم به سوی دوره سوم تاریخی یعنی عصر طلایی در حرکت است. این همان عصری است که آقای احمدی نژاد و مسلمانان از آن به عنوان حکومت عدل یاد می کنند.متاسفانه بسیاری از مسلمانان تصور می نمایند که با ظهور قائم بساط ظلم به یکباره منطوی و حکومت عدل دفعتا بر کره خاک مستقر می شود. چنین تصوری با عقل سلیم منافات داردواحادیث متواتر اسلامی نیز بر این دلالت دارد که که زمین به همان ترتیب که از ظلم پر شد ه است(کما ملئت من الظلم) پر از عدل خواهد شد. دیانت بهایی در این باره قائل به وجود دو جریان عظیم در سیر تحولات عالم است. جریان اول جریان تدنی مدنیت کنونی و جریان دیگر جریان گسترش و تکامل مدنیت الهی در جهان است که در نهایت به تاسیس مدنیت الهی بر خرابه های تمدن رو به زوال کنونی منتهی خواهد شد.
نظریه وجود دو جریان می تواند آشتی بخش دو نظریه غالب در بین مسلمانان در مورد وضعیت جهان در زمان ظهور قائم باشد. چنان که می دانید حجتیه معتقد به آنست که تلاش مسلمانان به گسترش آشوب در عالم نهایتا به ظهور قریب الوقوع قائم می انجامد. این گروه به تشکیل حکومت اسلامی اعتقادی ندارد و شاید اطلاق هرج و مرج طلب به آنان غیر منصفانه نباشد. در مقابل کسانی چون آیت الله خمینی و نظریه پردازان حکومت اسلامی هستند که با گسترش اسلام در جهان سعی می کنند تا زمینه ساز ظهور قائم شوند.
------------------------------------------
(1)در صفحه 338 جلد 52 بحار الانوار

۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

مصاحبه سیف زاده و بهنود با رادیو زمانه در مورد دستگیری بهاییان ایران

خانم مریم محمدی، برنامه ساز رادیو زمانه، مصاحبه ای با آقایان سیف زاده، دادستان انقلاب آیت الله خمینی(؟)، و مسعود بهنود، روزنامه نگار و تاریخدان مقیم لندن انجام داده است که در راستای سلسله برنامه های رادیو زمانه در پوشش یک جانبه و غیر منصفانه اخبار دستگیری بهاییان ایران قرار می گیرد(۱). نکته قابل توجه در این مصاحبه آنست که در این مصاحبه یک سایت منتسب به قشر روشنفکر ایران(زمانه)، یک عضو و موسس کانون حقوق بشر در ایران(سیف زاده) و یک روزنامه نگار(بهنود) تمام تلاش خود را می نمایند تا مظالم وارده بر بهاییان را توجیه نمایند می باشد.
در این مقاله سعی گردیده تا مدعیات نامبردگان در این مصاحبه مورد بررسی قرار گیرد و صحت و سقم آن در ترازوی واقعیات سنجیده شود. 
شاید بهتر باشد که قبل از هر چیز به نقش تهیه کننده یعنی خانم محمدی توجه کنیم. غیر از آنکه مقاله و یا مصاحبه ای را فرمایشی بدانیم، شایسته آنست که تهیه کننده از حداقل معلومات در مورد موضوع مورد بحث بر خوردار باشد و با ذهنی خالی از تعصب و پیشداوری به دنبا کشف حقیقت رود. چنانچه در زیر به آن اشاره گردیده است اطلاعات ابتدایی چون نام و یک بیوگرافی مختصر نیز در این مصاحبه غلط و مخدوش ذکر می شود و هیچک از طرفین بحث آگاهی لازم برای تصحیح موضوع را ندارند.
عثمان بروز حشر شفیعش عمر بود     کوری که عصا کش کور دگر بود
باید از خانم محمدی پرسید که آیا به ذهنتان خطور نکرد که در یک مصاحبه در مورد بهاییان، و تاریخ این آیین عقلانی آنست که از یک بهایی مطلع نیز دعوت شود تا دیدگاه او نیز در کنار مخالفان مطرح گردد.  
اما پیشداوری خانم محمدی در مورد موضوع جای تامل دارد. سوال های ایشان به گونه ای طرح می شود که گویی حقیقت موضوع برای ایشان واضح و روشن بوده و فقط به دنبال چند حلقه گم شده هستند و یا شاهدی از غیب. یک نمونه آن وقتی است که راجع به «سیاسی شدن» بهایی ها نکته در دهان آقای بهنود می گذارد و می پرسد که : پس چنین شد که بهایی ها سیاسی شدند؟ 
عدم وجود ارتباطی منطقی بین صحبت آقای بهنود و این استنتاج عجیب خانم محمدی، این شبهه را ایجاد می کند که مصاحبه کننده به دنبال فرصتی می گردد تا نظر خود را در مورد سیاسی بودن بهایی ها اثبات نماید.
و نکته آخر، عنوان عجیب مقاله است. گویی که تهیه کننده به دنبال منفی ترین نکته که از این مصاحبه عایدش گردیده می گشت جان کلام را در چند کلمه به سمع مخاطب برساند. 
۱)آقای سیف زاده مصاحبه را با این جمله آغاز نموده که "سید محمد‌علی باب که مجتهدی شیعه بود..."
باید خدمت آن بزرگوار عرض نمایم که این اولین بار در ۱۶۴ سال گذشته است که کسی می گوید سید "محمدعلی" باب یک مجتهد بوده است. اولا نام ایشان علی محمد است نه محمد علی و ثانیا اگر آقای سیف این زحمت را می کشیدند که به چند کتاب تاریخی نیم نگاهی بیاندازند علاوه بر نام و نشان همچنین می آموختند که سید علی محمد باب یک جوان تاجر شیرازی بود که در عنفوان جوانی ادعا نمود که قائم موعود شیعیان است و در سن ۲۶ سالگی به دستور امیر کبیر تیر باران شد. نه فرصت رفتن به مدرسه یافت و نه مجتهد و یا حتی آخوندی بوده است.
۲)در جمله بعدی آقای سیف زاده چنین ادامه می دهد که "البته تحریک سفیر روسیه و بعد هم سفیر انگلستان در این قضیه نقش داشت.در نتیجه آشوب‌هایی در سراسر ایران به‌وجود آمد..."
البته از کسی که چنان آغاز نموده بعید هم نیست که چنین ادامه دهد. حقیقت آنست که
این جملهٔ گنگ بقدری در گوش ایرانیان تکرار شده است که به تناقضات آن عادت کرده اند. گوینده این سخن، فارغ از معانی، تنها بدنبال ایجاد یک احساس منفی نسبت به دیانت بهایی در شنونده است. عزیزان بهایی ستیز اصولا هیچ نیازی به ارائه دلیل و سند برای مدعیات خود احساس نمی کنند، چرا که می پندارند که تکرار این مدعیات باعث اغفال مردم از توجه به مستندات آن است.
اولا باید بدانیم که منظور ایشان از تحریک، تحریک چه کس و یا گروهی است؟ اگر روسیه و انگلیس مردم را تحریک به آشوب و بلوا می کرده اند، گناه قربانیان دراین میان چیست؟ اگر منظور ایشان تحریک سوی دیگر مناقشه یعنی بابیان است، که با عقل سلیم سازگار نمی باشد. چرا که علیرغم سعی ایشان در پنهان سازی، حقیقت آنست که منظور ایشان از کلمه "آشوب" پروسه قتل عام بابیان است. پروسه ای که به قتل ۲۰ هزار بابی در سنوات اولیه اظهار امر باب انجامیده است. آیا ایشان ادعای می کنند که سفرای روس و انگلیس بابیان را تحریک به قتل عام خویشتن توسط مردم می کرده اند؟ راستی چگونه می شود فرد را تحریک کرد که بمیرد؟ آیا می دانید که از بین این کشته شدگان ده ها تن از علمای مبرز شیعه بوده اند که پیرو باب شدند؟ کسانی چون وحید دارابی و حجت زنجانی که از علمای طراز اول و از فقهای صاحب نام بوده اند. آیا تمام این افراد با تحریک این دو سفیر دست از جان شستند و به جمع پیروان یک جوان بیست و اندی ساله پیوستند؟
وقت آنست که به شیوه ای غیر از شیوه آخوند ها صحبت کنیم. آخوندهایی که بر سر منابر، از هفت دولت آزاد، بی هیچ دلیل و برهانی هزار تهمت به این و آن می چسبانند. ایشان به همین شکلی که می گویند دست انگلیس و روسیه در کار بوده است می توانستند ادعا نمایند که دست فرانسه و بلژیک هم در کار بوده است و زحمت ما را در رفع اتهامات دو برابر نمایند. بالاخره از تخفیف ایشان متشکریم.
از طرف دیگر آیا ایشان می توانند توضیح دهند که این سفرا چگونه با سید باب که از بدو اعلام قائمیت به زندان افتاده و تحت توجه کامل امیر کبیر بوده است ارتباط داشته اند؟ چگونه ایشان را که در قلعه ماکو و چهریق، در اقصی نقاط غرب و شمال غرب ایران، به بند کشیده شده بود تحریک می نمودند و آیا هیچ اطلاعی ای دارند که به سید باب چه توصیه هایی می نمودند؟و این توصیه ها چگونه منشاء قتل عام هایی شد که بعد از تیرباران سید باب در قلعه های زنجان و نیریز بوقوع پیوست؟
از تمام این ها گذشته بالفرض که روسیه و انگلستان جادویی در جیبشان بود و یا دارویی در قوطی داشته اند که مردم را تحریک به آن می کرد که جان برکف به دنبال سید باب روانه شوند، آیا از خود پرسیدید که از این کار چه سودی نصیب این دولتها می شد؟ غیر از آن است که این دو کشور همواره منافع متضادی در ایران داشته اند؟ غیر از این است که هر دو کشور بیشترین ضرر ها را در پی بلوا ها و نا آرامی ها ی جامعه ایران دیده اند؟ غیر از آن است که علمای ایران پس از هر بلوایی صاحب نفوذ و قدرت بیشتری شدند و لاجرم از هر نا آرامی در مملکت استقبال می نمودند ؟ آخر چرا به خود زحمت نمی دهید که یکی دو قرار دادی را که بخاطر "آشوب" سید باب نصیب این دو کشور شده است نام ببرید. تا کی در خیالات بسر خواهید برد؟ راستی که خفته را می شود بیدار کرد نه آنکس را که خود را به خواب زده باشد.
۳) در جمله بعد آقای سیف زاده دسته گل جدیدی به بار می نشانند. ایشان می فرمایند که" ‌روحانیون و البته باز هم سفارت‌های خارجی انگلیس و آمریکا (برای تقویت دولت سپهبد زاهدی‌) در یک عمل نمایشی حمله کردند و «حدیرت‌القدس» بهایی‌ها را تخریب کردند...."
ای کاش این کارشناس حقوق بشر توضیح می فرمودند که منظور ایشان از "حرکت نمایشی" چیست؟ برای قربانی چه فرقی می کند که آمریکا و روحانیون قصد "نمایش" داشته اند و یا صادقانه دست به تخریب اماکن بهایی زده اند. آیا این هم از گناهان بهاییان است که روحانیون قصد مزاح و مغازله با روسیه و آمریکا، ببخشید انگلیس و آمریکا(دیگر حساب از دست ما هم خارج شد) داشته اند؟ بالاخره تکلیف را روشن نمایید که ما طرف که هستیم آمریکا با ما ست یا با آخوند ها؟ آیا آقا فلسفی در سالهای ۴۱-۴۲ نیز بصورت نمایشی مردم را تحریک به قتل و آزار بهاییان می نمود؟آیا ده ها بهایی دیگر را نیز با حرکت "نمایشی" در آن سالها در گوشه و کنار مملکت کشته اند؟ آخر بفرمایید که شان نزول کلمه "نمایشی"در این جمله چیست، غیر از آنکه باز فارغ از معانی به دنبال ایجاد احساسات ضد بهایی هستید؟ گناه بهاییان در این نمایشنامه کجاست؟ آیا آقای سیف زاده با ما مزاح می فرمایند؟
آقای سیف زاده چون یک مجاهد نستوه باز هم از پا نمی نشیند. این بار بهاییان را به ساواک پیوند می دهد.ایشان مدعی است که طبق اسناد باقی مانده از ساواک، بهاییان توسط این اداره تقویت می شدند. سوال من اینست که این تقویت به چه صورتی انجام گرفته است؟ آیا این یک پروژه دو جانبه بین بهاییان و ساواک وجود داشته است؟ آیا بهاییان نیز حمایت ساواک را پذیرفتند؟ البته می توان حدس زد که جامعه بهایی ایران با ۳۰۰۰۰۰ جمعیت شاید محل مباحثاتی هم در ساواک بوده است. و این موضوع که آیا تهدیدی از جانب این گروه برای امنیت کشور وجود دارد می توانست مورد توجه قرار گیرد و اگر انصافی در کار می بود نتیجه مباحثات نیز نمی بایست چیزی بر علیه بهاییان بوده باشد. چرا که این حزب با سیاست کاری ندارد و بهاییان جز به اصلاح عموم نمی اندیشند. اما اینکه آیا ساواک بهاییان را تقویت می نمود یا نه بی هیچ تردیدی محلی از اعراب در جامعه بهایی نداشته است. نکته آنست که برعکس مدعای شما،‌ اسناد بجا مانده از ساواک حاکی آن است که این سازمان هموراه از معاشرت نیکوی بهاییان با عموم سوء استفاده نموده و سعی در گماشتن جاسوس و گزارشگر در مجامع بهایی داشته است. این را ازگزارشات فراوانی که از جلسات بهاییان در آرشیو ساواک موجود است می توان دریافت.
اما سوال دیگری که از داد ستان آیت الله خمینی دارم آنست که اگر سندی وجود داشت، سندی مبنی بر یک ارتباط متقابل بین جامعه بهایی ایران و ساواک، چرا دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی، و شاید هم نیروی های تحت امر شما، ۹ نفر اعضای محفل روحانی ملی ایران را در سال ۱۳۶۰ ربوده و سر به نیست کرده اند؟ چرا آن ها را دادگاهی نکرده اند و اسناد مورد نظر شما را به سمع و نظر ملت شریف نرساندند؟ چرا آنها را در مقابل چشمان ملت ایران به پای میز محاکمه نکشاندند؟ چرا آنها را بی سر و صدا، بی هیچ دادگاه و قانونی سر به نیست کرده اند؟
۴) این عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران در فراز دیگری از صحبت های خود ارتباط ساواک با جامعه بهایی را به شکل دیگری ترسیم می کند، آنجا که می گوید "...این حقیقت داشت که این دو تا را [بهاییان و حجتیه] به بازی می‌گرفتند برای این‌که مبارزه علیه رژیم سابق را در مسیر خودش که داشت به طرف تعالی پیش می‌رفت، منحرف بکنند..."
آیا می توانم از شما بپرسم که کدام اقدام جامعه بهایی در راستای بازی های ساواک بوده است. متاسفانه اطلاعات شما در مورد جامعه بهایی از حد شایعات کوچه و بازار تجاوز نمی کند. شما اگر بدانید که جامعه بهایی چگونه اداره می شود مدعی آن نمی شدید که "...البته مهره‌های بالای آن‌ها حتماً ارتباط‌هایی داشتند." چه که در جامعه بهایی جایی برای مهره های بالا وجود ندارد. اگر منظور شما از مهره های بالا همان اعضای محفل ملی است، چنانچه پرسیده ام، چرا آنها را سر به نیست کرده و دادگاهی نکرده اید؟ اگر منظور شما بهاییان صاحب نام و ذی نفوذ می باشد، باید به شما بگویم که این افراد در اداره جامعه بهایی نفوذی نداشته و ندارند. جامعه بهایی دارای یک نظام اداری منظم و دقیق است. کارگزاران این نظام اداری(فعلا در ایران بدستور دولت تعطیل است) یعنی اعضای محافل روحانی محلی و ملی،‌ توسط آحاد افراد جامعه بهایی هر سال انتخاب می شوند. همچنین نه نفراعضای مرکز جهانی بهایی که در شهر حیفا(اسراییل کنونی) واقع است هر ۵ سال یکبار توسط نمایندگان بهاییان سراسر عالم انتخاب می گردند. عمده وظایف این افراد طرح نقشه های خدمت به عالم انسانی است. نقشه هایی که به بهاییان سراسر عالم، و حتی غیر بهاییان داوطلب، این فرصت را می دهد که با شرکت در این نقشه ها مشغول خدمت به همنوعان خود در گوشه و کنار دنیا شوند. کار محافل ملی هر مملکت سازماندهی نیرو ها در جهت انجام این نقشه هاست. این نقشه ها که گاهی ۲ ساله یا ۵ ساله و بعضا ۱۰ ساله می باشند دارای اهداف مشخصی است. اهدافی که مهمترین آن تبلیغ دیانت بهایی و آشنا سازی مردم با اصول آن مانند ۱-توجه به لزوم و امکان صلحی عمومی بین دول عالم ۲-وحدت نوع بشرو ترک تعصبات نژادی ۳- تطابق دین و خرد۴-تساوی حقوق زنان و مردان ۵-ترک تقالید ۶- تحری انفرادی حقیقت ۷- تعلیم و تربیت عمومی اطفال و .... است. هر بهایی در هر جای عالم که باشد با راهنمایی های محافل ملی و محلی در مسیر این اهداف به شیوه های مختلف و متناسب با شرایط محلی گام بر می دارد.
حال جناب سیف زاده، عضو محترم کانون حقوق بشر ایران، توضیح دهید که کدام حرکت محفل ملی ایران در خلاف این اصول و در جهت خواسته های ساواک بوده است. جامعه بهایی حتی وقعی به دشمنی ها و تهدید های گروه حجتیه نمی نهاد. خلاصه مذاکرات تمام محافل ضبط و در اختیار شماست آنها را بخوانید تا متوجه شوید که تا چه میزان جامعه بهایی فارغ از تهدید های وارده به اصول اساسی خود مشغول و پایبند بوده است.ما را نه با ساواک کاری بوده است و نه با انجمن های تحت حمایت آن.

اما صحبت های آقای مسعود بهنود هم که یک تاریخدان و روزنامه نگار برجسته می باشند بیشتر از سیف زاده به حقیقت نزدیک نبوده است.
۵)مسعود بهنود ادعا می کند که "...وقتی که حکومت مرکزی ایران با خشونت با بنیان‌گذار بهاییت برخورد کرد جانشینان این گروه ناگزیر از ایران بیرون آمدند و ناگزیر شدند که کمک بطلبند..." منظور آقای بهنود خروج بهاالله از ایران بسمت عراق می باشد. اما آنچه که باید به آقای بهنود یاد آوری شود آنست که بهاالله و خانواده اش جانشین گروهی نبوده اند. بهاءالله تنها از محبان سید باب بوده و از آنجا که وزیر زاده ای محترم بوده است این تعلق خاطر مورد توجه حکومت قرار گرفت. از طرفی دیگر بهاءالله بنا به حکم دولت علیه از ایران خارج و همراه خانواده و جمعی از بابیان به عراق تبعید گردید و دیگر نمی دانم که قضیه کمک طلبیدن چه می باشد. ای کاش آقای بهنود زحمتی می کشیدند و توضیحی می دادند که بهاء الله غیر از آنکه به عده ای از پادشاهان عالم از جمله ناصرالدین شاه الواحی فرستاد و آنان را دعوت به امر الهی و خیر و صلاح نوع بشر نمود دیگر چه تقاضایی از ایشان کرده است. آیا حاصل این کمک ها آن بوده است که تا پایان حیات، بمدت ۴۰ سال، از تهران به بغداد از بغداد به استامبول از استامبول به ادرنه و از ادرنه به عکا واقع در اسراییل تبعید گردید و در طول این مدت به اعلام رسالت خویش و بسط شریعت و نزول آیات و الواح پرداخت؟
۶)آقای بهنود در ادامه این مصاحبه به بیان مطالب دیگری می پردازد که ذره ای راه به حقیقت ندارند. ایشان معتقدند که بهاییان تا کودتای مشروطه پنهان بوده اند و دلیل آن را پنهان بودن عقاید ازلی آقای یحیی دولت آبادی می دادنند. اگر این دلیل مقبول عقل سلیم است، پس هم اکنون نیز بهاییان پنهانند چون نه نامی از ازلی ها هست و نه نشانی. کجا شنیده اید که در طول ۶۰-۷۰ سال اخیر یک ازلی کاری کرده باشد یا آزاری دیده باشد؟ خلط مبحث ازلی ها و بهاییان نشان از نا آگاهی جناب بهنود از تاریخ دیانت بهایی دارد. صبح ازل خود را جانشین باب می دانست و این در حالی است که بهاء الله اعلام یک شریعت جدید نمود. آقای بهنود در هر موردی توضیحی با ذکر دقایق می دهد جز در مورد موضوع مصاحبه و گمانه زنی های خود در مورد بهایی ها. مثلا بدون آنکه به بحث مربوطی باشد توضیح مبسوطی راجع به تیمسار باتمانقلیچ و عکس تیمسار بر روی مجله تایم بو می دهد،‌و ارتباط او با شاه را و شباهتش به سرهنگ های یونان را عنوان می نماید، اما توضیح نمی دهد که چگونه بهاییان "تحت پوشش" انگلستان قرار گرفتند. ایشان از وجود عکسی که باتمانقلیچ را در حال خراب کردن حظیرة القدس نشان می دهد اطلاع دارد و آنرا عنوان می نماید اما هیچ توضیحی در این مورد که انگلستان چه امکاناتی در اختیار بهاییان قرار داده است به خواننده نمی دهد؟ آیا در این زمینه تحقیقی کرده اند؟ آیا در طول سالها مطالعه و غور و تعمق در تاریخ ایران به مدرکی دال بر این ارتباط دست یافته اند؟ راستی چرا وقتی صحبت از بهاییان است کسی خود را لازم به رعایت شرافت و موازین اخلاقی نمی کند؟
موخره:
دشمنی آخوندهای ایران با بهاییان چیز جدیدی نیست و علت این دشمنی و تنفر نیز واضح است. این دشمنی ریشه در یکی از اساسی ترین دستاوردهای دیانت بهایی برای نوع بشر یعنی نفی اداره انفرادی جامعه و نفی طبقه روحانی است. در دیانت بهایی افراد به هیچ وجه تن به تقلید از دیگران نمی دهند. تحری حقیقت امری انفرادی است و هرکس شایسته آنست که فهم شخصی و ادراک خود از دین و سایر امور را میزان قرار دهد. اما دشمنی روشنفکران و بعضی روشنفکر نماها با دیانت بهایی داستان غم انگیز دیگری است و حاکی از سر خوردگی قشر روشنفکر ما از جهت گیری ها و وضعیت خود دارد. وقتی در جواب این سوال خانم محمدی که می پرسد:

"به این ترتیب آن نظری که انجمن حجتیه را دست پرورده ساواک می‌داند... شما معتقدید که در هر دو سمت، هم بهاییان و هم در مبارزه با بهاییان، رژیم گذشته دست داشت؟"
آقای سیف زاده می گوید:
"بله، این حقیقت داشت که این دو تا را به بازی می‌گرفتند برای این‌که مبارزه علیه رژیم سابق را در مسیر خودش که داشت به طرف تعالی پیش می‌رفت، منحرف بکنند. این اصل ماجرا بود."

بنده هم معتقدم که اصل دشمنی جناب سیف زاده با بهاییان در این قسمت نهفته است. جناب سیف زاده بخوبی واقف هستند که بهاییان چه در آن رژیم و چه در این رژیم سر سختانه در حال مبارزه اند اما قادر به درک آن نمی شوند که هدف بهاییان در این مبارزه بسی فراتر از تغییر یک رژیم است. آقای سیف زاده تنها متوجه این موضوع می شود که آنچه او و هم رزمانش به عنوان هدف قرار داده اند از دید بهاییان قابل اعتنا نبوده و نیست. لذا در صدد تحقیر بر می آید بطوریکه در آخر کلام می گوید:
"عده‌ای از آن‌ها هم البته آگاهانه برای این‌که مسایلی مثل گرانی، تورم، مسکن‌، آزادی‌های مردم و حق شهروندی را از دید مردم خارج بکنند، زمینه‌ی دستگیری دو تا سه تا بهایی بیچاره را فراهم می‌کنند."
باید خدمت آقای سیف زاده اعلام نمایم که همین بیچارگان بوده اند که از ابتدای انقلاب یعنی زمانی که شخص شما دادستان بوده اید در معرض تند باد حوادث بی شمار واقع شدند اما از خرد وکلان-زن و مرد-تحصیل کرده و بی سواد- دارا و ندار چون کوه ایستاده اند و به تمام روشنفکران ایران که به تلنگری تغییر موضع داده اند و بعضا به جناح مخالف خود پیوسته اند درس آزادی داده و معنی آزادی عقیده را آموخته اند . پیروزی بهاییان در این راه جشن بزرگ تمام دگر اندیشان ایران خواهد بود. روز پیروزی اندیشه بر خشونت خواهد بود.
-------------------------------------------------------------
(۱)از دیگر خبرها و گزارشاتی از این دست می توان به خبر دستگیری ۲ بهایی اصفهان اشاره نمود. در حالی که بیشتر خبر گزاریها به مصاحبه رادیو فردا با فرهاد ثابتان، سخنگوی جامعه بهایی در این رابطه اشاره کرده اند و ضبط و انهدام دو قبرستان بهایی و عدم دسترسی بهاییان به محلی برای دفن اموات را در خبر گنجانده اند،‌ رادیو زمانه بصورت یک طرفه اعلام نمود که این ۲ بهایی به جرم دفن غیر مجاز اموات دستگیر شده اند.
همچنین می توان به مصاحبه منتشر شده در زمانه توسط اردوان روزبه با مجتبی منتظری، فرزند آیت الله منتظری،‌در مورد فتوای آیت الله منتظری در مورد بهاییان اشاره نمود که در کل سعی در کم رنگ نمودن جنبه های مثبت این فتوا داشته است.

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

یک بار مصاحبه

امروز آقای حسین علوی برنامه ساز خوب رادیو زمانه مصاحبه ای با دیان علایی و نعیم توکلی انجام داد که در نوع خود بی سابقه است. این اولین باری است که یک رادیوی منتسب به جریان روشنفکری ایران پای پیش گذارده است و با خانواده یک بهایی زندانی و یا نماینده جامعه بهایی در سازمان ملل مصاحبه می نماید.من به شخصه از جامعه روشنفکری ایران چیزی بیشتر از آنچه خانم کدیور در روزنامه اعتماد نوشت انتظار نداشته است. راستش را بخواهید وقتی پای بهاییان در میان است چپ و راست، اصلاح طلب یا محافظه کار یکی هستند.
بعد از آنکه گزارشگر و برنامه ساز خوب زمانه، اردلان روزبه با دراویش گنابادی به مصاحبه نشست با خود اندیشیدم که چگونه است که ۳۰ سال بر بهاییان ظلم و ستمی صدچندان می رود اما نفسی از این جماعت روشنفکر ایران بر نمی آید. وقتی مصاحبه دیگری رابا یک هم جنس گرای ایرانی در رادیو زمانه خواندم به خود گفتم که آیا جان بیش از ۲۰۰ بهایی که بعد از انقلاب اعدام شدند- زندگی صدها بهایی که از کار پاکسازی شدند- آینده صدها جوان بهایی که از ابتدای انقلاب از ورود به سراسر دانشگاهها ممنوع مانده اند- قلب جریحه دار ده ها کودک و نوباوه بهایی هر روز به خاطر آزار اولیای مدارس با چشمان اشک بار از مدرسه به منزل برمی گردند ارزش سقف یک مسجد را هم ندارد؟ ارزش یک رابطه جنسی را هم ندارد؟ چرا کسی نمی گوید که هی هموطن، هم نوع، جاندار، من می بینم که برسر تو چه بلایی می آید. من می بینم که چگونه پا بر گلویت گذارده اند و حقوقت را پایمال می نمایند.
آقای حسین علوی، مصاحبه دست اول شما برای رادیو زمانه اقدامی متهورانه و مبتکرانه بود. از شما ممنونم و امیدوارم از این دست اقدامات بیشتر و بیشتر شود.
بهاییان ایران تنها به خاطر تاکید بر مبانی اعتقادی و اخلاقی خود و عدم کتمان ایمانشان مورد ستم جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. بهاییان ایران سرسختانه بر سر ایمان و دیدگاه هایشان ایستاده اند و با پذیرفتن پی آمد های خطرناک این جان سختی سپر بلای تمام ایرانیانی شده اند که به خاطر فشار ها، نا ملایمات و مشکلات وارده مجبور به پنهان سازی ،یا تغییر مواضع و یا خدای ناکرده پیوستن به جریان فکری مخالف خود شده اند.
روزی که بهاییان ایران به دولت جمهوری اسلامی بفهمانند که کسی را به خاطر دینش نمی توان آزار نمود، زندانی کرد و یا به مسلخ فرستاد روز آزادی جریان روشنفکری ایران نیز می باشد.
با درود، نوروز علی، لس آنجلس

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

تقویم بهایی

ما ایرانیان آن قدری که از امتیازات تقویم خود شنیده ایم از دلایل این امتیازات اطلاعی نداریم. تقویم بهایی بر اساس تقویم شمسی است و واقیعت آن است که هر آن چه از امتیازات تقویم خورشید محسوب، تقویم بهایی آن مزیات را حفظ نموده است و علاوه بر آن نوروز را عید مذهبی بهاییان قرار داده است. این بدان معنی است که اگر چند سال دیگر جمهوری اسلامی عید غدیر را جانیشین نوروز نماید، بهاییان ایران و جهان همچنان عید نوروز را به ترتیب قبل جشن می گیرند.
و اما امتیازات تقویم شمسی در 2 چیز است:
1) گردش زمین به دور خورشید به عنوان یک واحد زمان (سال) انتخاب گردیده است،
2)شروع سال بر یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری) قرار دارد.

مساله وجود 12 ماه هیچ مبنای طبیعی ندارد مثلا سال تبتی گاهی 13 ماه دارد. از آنجا که در زبان فارسی از کلمه ماه هم به معنی ماه آسمان و هم به معنی ماههای سال استفاده می شود، ممکن است چنین تصور کنید که باید بین آندو ارتباطی باشد. البته در تقویم قمری این ارتباط وجود داشته و باعث کاستی های آن نیز شده است. اعراب زمان یک گردش کامل ماه(قمر) بدور زمین را یک واحد زمانی قرار دادند و آن را یک ماه و یا به عربی یک "شهر" نامیدند. اعراب همچنین می دانستند که تقریبا بعد از هر 12 ماه قمری در زمین وضعیت آب و هوا به وضع کنونی اش بر می گردد. پس 12 ماه را یک سال قرار دادند و با این مشکل مواجه هستند که سال قمری354=12×29 روز است که با آنچه که در نظر شان بوده است یعنی برگشت وضع کنونی که ۳۶۴ روز طول می کشد در تناقض می باشد.
در تقویم ایرانی زمانی را که زمین یک دور کامل در مدار خود بدور خورشید می زند را یک سال نامیدند. مدار زمین بدور خورشید بیضی است و چهار راس دارد. در دو راس آن که به زمین دورترند ابتدای تابستان و زمستان را تعیین می کند و دور راس نزدیکترابتدای اعتدال بهاری و پاییزی را مشخص می سازد.
سال ایرانی در ابتدای اعتدال بهاری برای نیم کره شمالی قرار دارد که برای مردمان نیمکره جنوبی آغاز پاییز است، یعنی مردم نیم کره جنوبی می توانند به تقویم ایرانی به خاطر تقویمی که اول سال را در پاییز قرار داده است خرده بگیرند.
در انتخاب عدد 12، بعنوان تعداد ماههای سال ایرانی، فقط تقلید از بابلیان منظور نظر بوده است و گرنه اگر سال را به 16 قسمت هم تقسیم می نمودند باز هم سال شمسی دارای همان اعتباری بوده است که اکنون دارد.

از تمام این حرفها که بگذریم توجه بفرمایید که تقویم بهایی یک تقویم مذهبی است. در ابتدای هر ماه بهایی بهاییان به ضیافت می روند، در آخرین ماه روزه می گیرند و در "ایام ها" مهمانی می گیرند. این تقویم برای بهاییان همان کاربردی را دارد که تقویم قمری برای مسلمانان ایرانی. تقویم بهایی نه سرفصل تعالیم بهایی است و نه از لوازم آن. اگر شما یا هر بهایی دیگر با تقویم دیگری راحت ترید می توانید از آن استفاده کنید.

برای من همیشه جالب بوده است که چرا مسلمانان در جستجوی دیانت بهایی چنان درگیر جزییاتند که قادر به دیدن تصویر کلی نمی شوند. به قدری به قال یقول مشغول می شوند که از روح کلام غافل می شوند.
به گمانم این بر می گردد به روشی که دین را از علمای خود آموختند. در این شیوه یادگیری دین عبارت است از حفظ نمودن تعدادی نامتناهی از باید ها و نبایدها. مثلا برای خواندن نماز دهها نوع شک در ارتباط با انواع "حدث" وجود دارد که با اعداد کد گذاری شده اند، شک بین 3-4. یک مسلمان معتقد سالها وقت صرف کرده است تا تمام این ریزه کاری ها یاد بگیرد. عمری پای منبر نشسته است. کسالت آور ترین خطبه ها را گوش داده است تا به انواع "غسل و حدث" عالم گردد. حال بعد از عمری که کمی با این همه قواعد آشنایی یافت آنوقت بخواهد دین عوض نماید؟؟؟؟روز از نو روزی از نو؟ کدام صاحب عقلی چنین بلایی به سر خود می آورد؟ از این روست که در جستجوی تعالیم بهاالله هم همیشه به جزییات رجوع می نمایند و روح تعالیم را در آن می جویند
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را.
قسمتهایی از تعالیم بهاالله نظرشان را جلب می نماید که بهاالله خود تاکید دارد که جزو اهداف اصلی رسالتش نبوده است.
بهاالله در ابتدای کتاب اقدس می فرماید"لا تحسبنّ انّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع القدرة و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل من قلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار"

آنچه ظهور بهاالله آورده است "فتح ختم رحیق مختوم بوده است." این شراب سر به مهر استقرار مدنیت الهی بر زمین است. صلح عمومی و وحدت نوع بشر است. باید ببینید که بهاالله در این زمینه ها چه تعالیمی را آورده است.

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

to be completed

وزیر آموزش و پرورش اخیرا فرموده اند:
" در برخي مراکز پيش‌دبستاني، سعي در اشاعه و ترويج عقايد منحرف همچون فرهنگ‌ بهائيت... بوده‌است".
اول باید از آقای وزیر پرسید که منظور ایشان از فرهنگ بهایی چیست. مگر نه آنست که هر بهایی فرهنگ کشوری را دارد که در آن زندگی می کند. هر فرد بهایی از موسیقی کشور خود لذت می برد غذاهای مملکت خود را می خورد و آخر آنکه به زبان مملکت خود صحبت می کند. اما علت اینکه در . منظور آقای وزیر این بوده است که در بعضی مدارس پیش دبستانی آموزه های آیین بهایی تدریس می شود. علت آنهم بسیار واضح است چون از سالها پیش جامعه بهایی ایران برای کلاس های پیش دبستان زحمت زیادی کشیده است. کتابهای زیادی نوشته شد و کارهای متعددی انجام شد. بهاییان ایران از سالها قبل(شاید ۱۰-۱۲ سال پیش) کلاس هایی برای نوباوگان تشکیل داده بودند به "نام گلشن توحید" که بچه ها از سن ۴-۶ سالگی را شامل می شد. این کلاسها ۲-۳ روز در هفته و هر روز ۴ ساعت و برای هر طفل بهایی بود و شرکت در آن تقریبا اجباری بود.پدر و مادر ها پول ناچیزی پرداخت می کرده اند و عده ای از جوان ها، از جمله خواهر خودم، با شور و شوق فراوان به امر تربیت اطفال مشغول گردیدند. در شهر کوچکی که من زندگی می کردم سرویسی برای آمد و شد بچه در نظر گرفته شده بود. در این کلاسها تاکید عمده بر روی آموزه هایی از آیین بهایی مانند صلح عمومی

۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

انفجار در قرارگاه رهپویان وصال

خانم جمیله کدیور یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشتند در مورد وقوع انفجاری در مرکز رهپویان وصال شیراز. از انجا که این مطلب پست تاریخ۲۶/۱/۱۳۸۷ وبلاگ ایشان هم می باشد تصمیم گرفتم که در کامنتی از ایشان علت این سو نظر به بهاییان را بدانم ایشان در جواب فرمودند:
"... با توجه به وازگاني همچون "گمانه زني" در ابتداي مطلب و ذكر" احتمال" در انتهاي مطلب به نظرم اگر جاي شما بودم در ادبيات خودم و رمزگشايي از مطلب به اين نحوه تجديد نظر مي كردم. من براي حق شهروندي تمام ايرانيان سواي نوع انديشه و باورشان احترام قائلم و فعاليت ها و نوشته هايم نيز بهترين سند بر اين مدعاست و خدا را شكر هيچ نگراني از خرقه خود ندارم ؛ اگر امثال شما آنرا ملوث نكنيد. و نكته ديگر اينكه افراط و افراطي گري در هر مكتب و ايدئولوزي امكان بروز دارد."
مطلب زیر در جواب توضیح ایشان برایشان ارسال شده است.
از اینکه جواب کامنتم را که در پست "دروغ ۱۳ " نوشته بودم را داده اید متشکرم. جواب سوال هایم را نداده و نکاتی جدید مطرح فرموده اید. لذا در این کامنت نسبتا بلند بعضی سوالات قبل را مطرح کرده ام و نیز به دو مورد جدیدی که مطرح نمودید پرداخته ام.
فرموده اید که در میان پیروان هر ایدئولوژی امکان وجود طرفداران افراطی هست. معنی آن اینست که به نظر شما "ممکن" است گروه بهاییان افراطی این کار را کرده باشند.
خانم کدیور، شما نویسنده رمان تخیلی نیستید. تحلیل گر سیاسی هستید. دنبال عینیات هستید. از چیزی حرف بزنید که از وجود آن آگاهی دارید. عدم وجود منع عقلی، برهان وجود چیزی نیست. آیا تا کنون فعالیتی از این گروه بهاییان افراطی دیده اید و یا شنیده اید؟ و یا آنکه این گروه مخلوق طبع نازکتان است؟
فرمودید که تنها "حدس" زدید که ممکن است کار کار بهایی ها باشد. بلی، حدس زدن نه خرجی دارد و نه مسئولیتی، مخصوصا که پای یکسری افرادی در میان است که در هیچ دادگاهی حرفشان خریداری ندارد و هیچ بهتانی در موردشان نیاز به اقامه دلیل ندارد.راه را باز دیدید و لیست مذکور را به نام بهاییان نیز آراستید، غافل از مشکلاتی که عده ای به بهانه همین مقالات برای بهاییان ممکن است ایجاد کنند. اجرکم عندالله. گوی سبقت را در میدان حدس و گمان از حسین شریعتمداری ربودید که چنین چیزی در قوطی ایشان نیز پیدا نشده بود.
اما توجه بنمایید که فرق حدس زدن شما که یک تحلیل گرید با حدس زدن یک انسان مغرض در آنست که حدس شما باید اساسی داشته باشد و بر مبنای یک سری سوابق باشد. آیا با خود نیندیشید که چگونه ممکن است بهاییان که ۱۶۰ سال ساکت بوده اند، زندان رفتند حرفی نزدند، خانه شان به آتش کشیده شد تنها به مجاری مسدود قانونی متوسل شدند، با اطمینان و آرامش پای جوخه های اعدام رفتند و تنها آزادگان را گواه مظلومیت خود گرفته اند، گروه گروه تسلیم احکام نا عادلانه پاکسازی ها از مشاغلشان شدندو تنها به نوشتن شکواییه های بی جواب به قوه قضاییه مملکت اسلامی اکتفا نمودند، جوانهایشان از تحصیل محروم شدند و بردباری نمودند، در کوچه و خیابان مورد آزار و اذیت قرار گرفتندو شکیبایی نمودند، به ناگاه به فکر انتقام از یک گروه که کاری جز نوحه خوانی و سینه زنی نداشته اند می افتد؟گروهی که هر از چندی مقاله ای می نوشت و امکانی فراهم می نمود تا بهاییان مواضیع دینی و اعتقادی خود را بار دیگر اعلام نمایند و غبار نادانی را از اندیشه غافلان بروبند. آیا به این فکر کرده اید که مرگ چند نفر متعصب چه کمکی به بهاییان می کند؟ آیا مشکلات بهاییان بخاطر چند جوان پرشور بود؟ و تازه آیا دراین سانحه معلوم هست که چه کسی جان باخته است؟ معصب و یا میانه رو؟
خانم کدیور، تحلیل گر سیاسی در هر مقاله دادگاهی کوچک به ریاست وجدان بیدار و مشاورت حواس هشیار خود تشکیل می دهد. آیا این کاری شرافتمندانه است که در یک روزنامه کثیر الانتشار نام یک اقلیت را به عنوان مسببین احتمالی یک فاجعه اسم ببرید به این دلیل که بهاییان از جمله قربانیان اعمال این گروه بوده اند؟ چرا نام خانم شیرین عبادی را نیاورده اید، نه آنست که ایشان هم این گروه را مسول نامه های تهدید آمیزی که دریافت نموده است می داند؟
می دانید که این گروه یکی از هزاران کسانی بوده اند که سعی در آزردن بهاییان داشته اند. آیا معتقدید که هر سنگ زننده ای که به بلایی گرفتار آید، هر قاضی نا عادلی که به مصیبتی دچار شود، هر نویسنده مغرضی که با مشکلی روبرو شود، هر صاحب قدرت شیادی که بمیرد دست بهاییان در کار بوده است؟
از اینکه ره سلامت نگزیدید و می فرمایید برای بهاییان حق شهروندی قائل هستید خوشحالم و امیدوارم که بخاطرش در بلا نیفتید، اما از گفتار تا عمل فاصله بسیار است. سعی کنید در دادگاه کوچک خود هم حقوقی برای همه قایل شوید.