۱۳۸۷ مهر ۹, سه‌شنبه

رابطه جامعه بهایی با دولت اسرائیل


چنانکه می دانید کتاب "گوهر یکتا" نوشته روحیه ربانی از کتابهای معتبر دیانت بهایی است. روحیه خانم همسر شوقی ربانی و از جمله ایادیان امر بهایی بوده است که حیات و زندگی همسر خود و رویدادهای مقارن با دوره شوقی ربانی را در این کتاب به رشته تحریر در آورده است. آقای سهراب نیکو صفت در کتاب خود «کنکاشی در بهایی ستیزی»‌* به سند مهمی در کتاب مذکور اشاره می کند که در ترجمه کتاب گوهریکتا، صفحات ۴۲۹- ۴۳۱ می توانید بیابید. این سند فلسفه وجودی بهاییان در اسراییل و موضع ایشان را نسبت به وقایع جاری در آن سرزمین روشن می سازد. در کتاب نیکو صفت صفحات ۹۲-۹۴ آمده است:
بعد از جنگ جهانی دوم و  قبل از تشکیل دولت اسراییل منطقه فلسطین تحت نظارت انگلیس اداره می شده است. در دورانی  که این حق نظارت به پایان می رسد کمیسیونی از طرف سازمان ملل برای حل اختلافات تشکیل می شود. ریاست این کمیسیون به یک قاضی به نام هیل شاندستروم واگذار می شود. رئیس این کمیسیون در نهم جولای ۱۹۴۷ نامه ای به شوقی ربانی که آن زمان مسئول جامعه جهانی بهایی بوده است می نویسد:
«...از طرف کمیسیون مربوطه خود مامورم که با نهایت دقت در مصالح دینی اسلام، یهود و مسیحیت در فلسطین تحقیقات کامله نمایم...بی نهایت سبب تشکر و امتنان من خواهد بود که آن جناب نیز بعلت مصالح دینی  بهایی و اهمیت تاریخی این سرزمین برای اطمینان بیانیه ای ارسال فرمایید» (کتاب گوهر یکتا صفحه ۴۲۹-۴۳۰)
پاسخ شوقی ربانی به تاریخ ۱۴ ماه جولای  ۱۹۴۷ چنین است:«...وضع بهاییان در این کشور به دلائلی منحصر بفرد است. بیت المقدس هرچند که مرکز روحانی مسیحیان است ولی مرکز اداری آنان نیست ...ونیز با آنکه ثانی الحرمین در عالم اسلام شمرده می شود ولکن حرم اعظم شریعت اسلام  و مرکز حج آنان در عربستان است نه در فلسطین. فقط پیروان شریعت حضرت موسی هستند که علاقه ای به موازات علاقه و بستگی بهاییان به این سرزمین دارند زیرا بیت المقدس شامل بقایای هیکل سلیمان و مرکز موسسات دینی و سیاسی ایشان است که علايق محکمی با تاریخ گذشته این قوم دارد وفقط در یک امر با بهاییان فرق پیدا می کنند و آن اینست که موسسین ثلاثه عظمای امر بهایی هر سه در این کشور به خاک سپرده شده اند. لذا این سرزمین نه فقط مرکز زیارت بهاییان در جمیع انحاء عالم است بل مرکز دائمی تشکیلات بهایی نیز هست که اینجانب افتخار قیادت آن را دارم.
شریعت حضرت بهاءالله بالمره از سیاست جداست، هرگز در این مناقشات حزن انگیزی که درباره مستقبل این کشور اجراء می گردد طرفداری از فردی بر ضد دیگر نکرده ایم و در این باره بیانیه ای  و یا اشاره ای که متضمن چگونگی وضع سیاسی این مرز و بوم در مستقبل ایام باشد هرگز از افراد جامعه بهایی و شخص این جانب صادر نخواهد شد.
هدف ما تاسیس صلح عمومی در جهان است، مقصد ما اجرای عدالت در جمیع طبقات عالم انسانی است، یعنی حتی در سیاست جهان بایستی عدالت مجری گردد وچون بسیاری از نفوس که به شرف ایمان فائز شده اند از اصل کلیمی و مسلمان می باشند لذا ابدا تعصبی به هیچ فرقه ای بر ضد فرق دیگر نداریم و بینهایت مشتاقیم که آنان را بایکدیگر به صلح و صفا دعوت نماییم. زیرا تنها بدین طریقه است که صلاح و مصلحت افراد آنان و کشورشان محفوظ و مامون می ماند.
آنچه مربوط به ماست اینست که هر تصمیمی درباره مستقبل این سرزمین اتخاذ گردد و هرکس حاکم بر این کشور شود این نکته را بشناسد که شهر عکا و حیفا مرکز روحانی و اداری شریعت  جهانی بهایی است و نیز معترف بر استقلال شریعه الله گردند و بهاییان حق آن را داشته باشند که اداره امور خود را از این سر چشمه بنمایند و نیز ببهاییان اطراف جهان حق زیارت  و تشرف به مقامات مقدسه بهایی داده شود تا مانند یهود  و مسیحی و مسلمان که حق زیارت بیت المقدس را دارند آنان نیز به شرف زیارت ارض اقدس نايل گردند. این حقوق را معتبر دانند و معترف شوند  و الی الابد محفوظ و مصون بدارند.»(داخل گیومه از کتاب گوهر یکتا صفحه ۴۳۰-۴۳۱)

امیدوارم این سند کمی موضوع را برای حقیقت طلبان روشن نماید.

یک تغییر کوچک در وبلاگ

چنانکه بعضی از دوستان مستحضرند تا حال کامنت ها و دیگر مطالبم را تحت اسم «نوروز علی» می نوشتم. این اسم، همراه با نام فامیلی «باستانی» اولین بار در کامنتی که در زیر یکی از برنامه های نوروزی رادیو زمانه نوشته بودم استفاده شد و بعدها نیز مورد استفاده قرار گرفت. 
بعد از آنکه ظاهر وبلاگ به مرحمت وادی هجران عزیز تغییر کرد، بنا به توصیه بعضی دوستان بر آن شدم که از این به بعد با نام خودم، «پژمان محبوبی»،  مطالبم را پست کنم، تا عالم امکان را از یک سردرگمی بزرگ برهانم!
 احتمال دارد که در آینده وبلاگم را به عکسی از خودم مزین کنم تا اونایی که هنوز باور نشده انکار را کنار بگذارند و باور کنند. 

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

پاسخ به آقای اعلمی(قسمت دوم)

آقای اعلمی،
در جوابی که برایم نوشتید، در قسمت د- گفته اید که بهاییان را جاسوس نمی دانید «زیرا دلیلی برای اثبات این مدعا ندارید»، اما در ادامه تاکید کردید که «شخصا میان پیروان بهاییت با ارباب و بانیان این فرقه و اعضای بیت العدل اعظم و نظایر آن تفاوت» قائلید. با این حساب شما معتقدید که در سلسله مراتب نظم اداری جامعه بهایی از نقطه ای به بعد اعضا با سایر بهاییان فرق دارند. این موضوع بسیار مهم است که بدانیم که این جدایی مورد نظر شما از چه نقطه ای شروع می شود. لازم است بدانید که اعضای محافل روحانی بهایی و بیت العدل اعظم توسط اعضای جامعه و یا منتخبین آنها و از بین تمام بهاییان تحت اشراف آن هیات انتخاب می شوند. یکی از اعضای محفل روحانی شهری که من در آن زندگی می کنم از دوستان صمیمی من است. ایشان یک دانشجوی رشته علوم اجتماعی است که چند سال قبل به جامعه بهایی پیوست. ایشان مترجم یک مبلغ بهایی در بلغارستان بود و به تدریج با تعالیم بهایی آشنا شد و نهایتا عضوی از خادمان جامعه بهایی شهر شد. جامعه بهایی بیش از ۱۰۰ سال پیش انتخابات آزاد، عمومی، و مخفی را  در ایران آغاز کرد و اکنون در سراسرجهان این فرایند با همان شرایط ادامه دارد. انتخابات بهایی 
۱) عمومی است از آن جهت و هر فرد بهایی برزگسال می تواند در آن شرکت کند،
۲)آزاد است از آن جهت که کسی کاندید نمی شود. به هر فرد بزرگسال که تشخیص دهید دارای قابلیت های لازم است می توانید رای دهید.(اعضای بیت العدل اعظم باید از بین مردان باشند)
۳)و مخفی از آن جهت که افراد از رای هم مطلع نیستند. حتی تاکید شده است که زن و شوهر کاملا مستقل و مخفی رای دهند، تبلیغاتی هم وجود ندارد.
این خصوصیت هاست که بستر یک انتخابات سالم را در جامعه بهایی مهیا می نماید.
گمان نمی کنید که اگر تفاوتی بین منتخبین(به کسر خ)و منتخبین(به فتح خ) باشد باید شورایی مثل شورای نگهبان، و یا ساز و کار دیگری وجود داشته باشد تا راه را بر غیر خودی ها ببندد؟ در حالی که در انتخابات بهایی کسی کاندیدا نمی شود، اعضای عالی ترین مرجع روحانی در دیانت بهایی، یعنی بیت العدل اعظم، نیز به همین روش، توسط وکلای جامعه بهایی کشورهای دنیا و از بین بهاییان جهان انتخاب می شوند. اعضای محافل ملی و محلی هر سال و اعضای بیت العدل اعظم هر ۵ سال تجدید می شوند. مطابق آثار دیانت بهایی ضیافات نوزده روزه که جمعی روحانی و مشورتی و با حضور همه اعضای جامعه بهایی در شهر ها و دهات و مناطق مختلف در اول هر ماه بهایی تشکیل می شود، ارکان نظم اداری بهایی را تشکیل می دهند. یکی از قسمت های مهم ضیافت ها مشورت در امور جاری جامعه است و هر بهایی با شرکت در این ضیافات می تواند نظر خود را به سمع محفل برساند. از این ها گذشته برای گسترش و تقویت ارتباط بین بیت العدل اعظم و بدنه جامعه شوراهای دیگری چون هیاتهای معاونت و مساعدین آنها وجود دارد. 
در کامنت قبلی راجع به ادعایتان مبنی بر ارتباط شارع دیانت بهایی با روسیه توضیحاتی از شما خواستم، که متاسفانه جوابی ندادید. البته می دانم که سرتان شلوغ است و پاسخ گویی به سیل کامنت ها کاری وقت گیراست، اما قبول بفرمایید که فقط ادعای اینکه 'چون مرز روسیه به سوی بهاییان بازبود، پس دیانت بهایی کار روس ها بود' بسیار دایی جان ناپلئونی است. چنین دلیلی کسانی را ممکن است قانع کند که، بخاطر ضعف قدرت تحلیل، فکر می کنند مسائل دنیا بشکلی معجزه آسا و خارج از دائره درک و فهم آنها اداره و انجام می شود،یا افراد متعصبی را که فقط دنبال دلیل برای دشمنی با بهاییان می گردند.
از اطاله کلام می پرهیزم و می خواهم از گفته هایم چنین نتیجه بگیرم که جدا کردن اعضای بیت العدل از سایر افراد جامعه بهایی با هیچ منطقی سازگار نیست و مدعیان باید مسایل بسیاری را به دنبال طرح این مدعا توضیح دهند.
در قسمت بعدی به اشکالات دیگری که مطرح کردید پاسخ می گویم.
زنده باشید،
نوروز علی

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

پاسخ به آقای اعلمی(قسمت نخست)

آقای اعلمی،
از اینکه جواب کامنت طولانی مرا داده اید ممنونم. قصد دارم در چند کامنت کوتاه جواب هایی برای رفع سوء تفاهمات بنویسم.
از توضیحات من در مورد تحقیق بی طرفانه به دو نتیجه زیر رسیدید:
۱)اینکه من معتقدم شما آثار بهایی را با بی طرفی نخواندید.
۲)اینکه جوانان بهایی با مطالعه و تفکر «از اسلام رو گردان شدند».
من از مورد دوم شروع می کنم چون سوء تفاهمی بزرگ در آن وجود دارد، چه که روگردانی از اسلام یعنی روگردانی از یک پیامبر راستین الهی، که در باور هیچ بهایی نیست. اجازه دهید باکمی زمینه چینی توضیح دهم که بهاییان در مورد پیامبران قبل چگونه می اندیشند.
دیانت بهایی برای پیامبران الهی دو مقام قائل است، مقام توحید و مقام تفصیل. این تقسیم بندی ریشه قرآنی دارد و تفصیل آن در ایقان آمده است. به اختصار می شود گفت که در قرآن پیامبران به دو شکل باهم مقایسه شدند:
در جایی در مورد آنها آمده است : لا نفرق بین احد منهم(بقره، ۱۳۶)؛ یعنی بین آنان فرقی نیست. این مقام، مقام توحید است، زیرا تمام پیامبران به یک منبع فیض متصل هستند و قدرت و سلطنت خود را از خدا می گیرند. بهاییان مفهوم رجعت را نیز چنین معنی می کنند، یعنی مثلا محمد رجعت‌(صفاتی) عیسی است، چون با همان صفات وهمان قدرت الهی و با همان سطوت ملکوتی ظاهر شد. همینطور وقتی که می گوییم «بهار باز آمد»، منظورمان رجعت صفاتی است، چه که هر بهار از جنبه فیزیکی با بهار قبل تفاوت دارد. چنین است که بهاء الله خطاب به مردمان می گوید:«...با بهره کسی است که خود را بی بهره نساخت و دوست را در این جامه بشناخت...»
قرآن در جای دیگر در مورد پیامبران می فرماید: "تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُم عَلَی بَعضٍ"(بقره ۲۵۳)، یعنی بعضی را به بعضی برتری هایی داده ایم. این تفاوت ها ناظر به جهان خاک است. از آنجا که پیامبران در زمان های مختلف و با تعالیم مختلفی ظهور کرده اند، لذا بعضی از آنها رسالت بزرگتری در پرورش انسانها داشته اند. بدیهی است دنیایی که آدم در آن مبعوث شد، پیچیدگی های عصر رسول اکرم را نداشت و طبعا رسالت حضرت رسول  می بایست به نیاز های وسیع تر و پیچیده تری از حیات انسان پاسخ دهد. پس تفاوت مقامات نه در ذات آن بزرگواران، بلکه ناشی از تفاوت زمان و مکان است.
مثل ادعای روی گردانی بهاییان از اسلام مانند مثل آنست که جوانی را بخاطر ازدواجش به عدم علاقه به والدین متهم کنید. بهاییان به قرآن، انجیل و تورات رجوع می کنند تا به درک بهتری از خلقت برسند. از جمله فواید رسیدن به چنین درکی ارتباط بهتر با پیروان این ادیان نیز می باشد که در کامنت قبل به آن اشاره شد.  پس صحبت «رویگردانی» در میان نیست، صحبت رقابت بین ادیان و پیامبران در میان نیست؛ هردینی مکمل دین قبل است و پیامبران در یک مقام جالس اند. اما بهاییان همچنین معتقدند که از نظر زمانی ظهور بهاءالله مقارن با مرحله بسیار مهمی در تکامل بشر و همزمان با جهشی بزرگ در قابلیت های فکری و روحی انسان شده است. تغییرات بنیادین در علم، صنعت، تکنولوژی پدیدار گردیده، ارتباط انسانها به شکل غیر قابل قیاس با گذشته گسترش یافته و افق های جدیدی بر روی تمدن بشری گشوده شده که نیاز به تعلیماتی جدید را ضروری می کند. امیدوارم موضوع «رویگردانی» را  که به آن اشاره کرده بودید روشن کرده باشم.
معتقدم که شما در مورد دیانت بهایی با بی طرفی تحقیق نکرده اید، چرا که به نظر نمی آید که از هیچ بهایی مطلع در این مورد کمک گرفته باشید*، با هیچ یک تماس گرفته باشید و خواسته باشید که مشکلات پیش آمده را در یک محیط صمیمانه برطرف کنید؛ حقیقت شعاع ساطع از تصادم افکار است. شما در تهران زندگی می کنید و پیدا کردن بهایی ای که مرجع قابل اعتمادی باشد بسیار آسان است. چگونه است که در فراگرفتن اسلام، آنطورکه در زندگی نامه تان ذکر کرده اید، از محضر چند عالم ربانی استفاده کرده اید، اما در مورد آیین بهایی چنین نیازی احساس نکرده اید؟ اگر این کار را کرده اید، من همین جا به خاطر بد گمانی ام معذرت می خواهم، اما گمان قریب به یقین آن است که اگر هم از کسی کمک گرفته باشید، این کسان جز دشمنان قسم خورده بهاییان نبوده اند. 
تا چند روز دیگر در مورد دیگر شبهاتتان نیز کامنت خواهم گذاشت، از صبر و بردباریتان پیشاپیش متشکرم.
خدا یار و یاورتان
نوروز علی
-----------------
* تحری حقیقت در دیانت بهایی امری انفرادی است، این بدان معنی نیست که بهاییان از دیگران چیزی نمی پرسند، بلکه منظور آنست که در داوری نهایی هیچ عاملی غیر از قوای ادراکی خود را دخیل نمی کنند.

پاسخ اکبر اعلمی

آقای نوروز علی با درود به شما
الف- از اینکه به علت محرومیت از تحصیل جلای وطن کرده اید بسیار متاسفم ،اما از اینکه در نتیجه ترک وطن توانسته اید به تحصیل در مدارج عالیه دانشگاهی ادامه داده و از آزادی اندیشه و بیان برخوردار شده اید خرسندم.
ب- در حالیکه آشنا شدن جوانان بهائی با معارف اسلامی و سایر ادیان را بخاطر درک بهتر حقیقت خوانده اید ، مطالعه من در مورد بهائیت را بی شباهت به مطالعه مسیحیان و با نیت یافتن نقطه ضعف و اثبات درستی خود در 'مخالفت' و تحکیم 'تنفرم' نسبت به بهائیت وانمود کرده اید ،از تکرار چنین پیشداوری ها و اتهاماتی چه طرفی می بندید ؟ آیا مفهوم سخن شما این نیست که شما وجوانان بهائی مورد ادعای شما با تحقیق از اسلام رویگردان شده و به بهائیت گرویده اند اما ما مسلمانان و هر آنکه مخالف و منتقد فرقه شماست ،صرفا از روی تعصب و عناد بر حقانیت دین خود و بطلان فرقه شما اصرار می ورزیم!؟
سفارش اینجانب به مطالعه اولین صفحه ایقان و ادعای اینکه بهائیان "متحری حقیقت" و اجتناب از تقلید هستند ،نیز در مقام القاء همین مدعاست!
دلیل شما برای اثبات چنین ادعائی چیست و حداقل بنده چگونه می توانم ثابت کنم که بر اساس تحقیق به عدم حقانیت فرقه بهائیت پی برده ام؟ مضافا براینکه تقلید محض جامعه بهائیت از 9 نفر به تعبیر شما منتخبین بیت العدل و طرد و منزوی شدن بهائی متمرّد و هر بهائی منتقد و مخالف با تصمیمات آنان ،دلیلی است بر بطلان ادعای شما مبنی بر متحرّی حقیقت بودن!
ج- مدعی شده اید که جواب سوالاتم پیش از این بارها و بارها، مبسوطا داده شده است و نیازی به پاسخگوئی مجدد نیست ، اگر واقعا تصور می کنید که مخاطبین شما بی نیاز از پاسخگوئی مجدد به شبهات مطروحه هستند ،بسیار خوب من از ابتدا هم هیچ اشتیاقی برای ورود به چنین قلمروی نداشتم و هم اکنون نیز اصراری به پاسخگوئی شما در خصوص موارد مطرح شده ندارم و شخصا سرّ معانی را هم منطبق بر همان ظواهری می بینم که به آن اشاره شد.
د- ظاهرا اصرار دارید تا تلقین نمائید که من بهائیان را متهم به ارتباط با بیگانگان کرده ام ! اگر نوشته هایم را بدقت مطالعه نمائید ملاحظه خواهید کرد که در هیچیک از آنها "بهائیان" را متهم به جاسوسی نکرده ام ،زیرا دلیلی برای اثبات این ادعا ندارم. در پاسخ به انتقادی که در نفی ادعایم مبنی بر سیاسی ، تشکیلاتی و ... بودن فرقه بهائیت مطرح شد ،به چند فراز تاریخی اشاره کردم و سوالات بی پاسخی را که همچنان بی پاسخ مانده است مطرح کردم.
باز تاکید می کنم که شخصا میان پیروان بهائیت با ارباب و بانیان این فرقه و اعضای بیت العدل اعظم و نظایر آن تفاوت قائلم و برای ارتباط اینان با دولت ها دلایل عینی و تاریخی فراوانی می توان برشمرد که از حوصله این سایت خارج است اما پیش از این به چند نمونه اشاره شد و برای تامین نظر بیشتر شما در این مجمل به چند نمونه دیگراز این ارتباطات اشاره می کنم؛
1-عبدالبها در تقدیر از جرج پنجم پادشاه انگلستان در کتاب مکاتیب اینچنین نوشته است: " اللهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقا تک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین (فلسطین) همیشگی و جاودانه دار... (عبدالبها _ جلد ۳ مکاتیب صفحه ۳۴۷)
2- شوقی ربّانی چهارمين پيشوای بهائی در 9 ژانويه 1951 به منظور حمایت از تاسيس رژیم صهیونیستی، طی تلگرافی خطاب به شورای بين المللی بهائيان می نويسد: " ... تحقيق به سنواتی که درباره تاسيس حکومت اسرائيل از فم مطهر شارع امرالهی و مرکز ميثاق ( مقصود عبدالبها) صادر و حاکی از پيدايش ملت مستقلی در عرض اقدس پس از مضی دوهزار سال می باشد ...". و به این شورا توصيه می کند: " ... اول آنکه با اوليا حکومت اسرائيل ايجاد روابط نمايد... ثالثا با اوليای کشوری در باب مسائل مربوطه به احوال شخصيه داخل مذاکره شود. و چون اين شوری که نخستين موسسه بين المللی و اکنون در حال جنين است توسعه يابد عهده دار وظائف ديگری خواهد شد، و به مرور ايام به عنوان محکمه رسمی بهائی شناخته شده سپس به هيئتی مبدل می گردد که اعضايش از طريق انتخاب معين می شوند...".
3- شوقی افندی در مورد فوت عبد البهاء می نویسد : « ... وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان "مستر وینسون چرچیل" به مجرد انتشار این خبر پیامی به مندوب سامی فلسطین " سرهربرت ساموئل" صادر و از معظم له تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید. مندوب سامی مصر و ایکونت النبی نیز مراتب تعزیت و تسلیت خویش را بوسیله مندوب سامی فلسطین ببازماندگان فقید سر عبدالبها عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا بمناسبت فقدان قائد جلیل القدرشان ابلاغ نمائید...(جلد سوم قرن بدیع صفحه ۳۲۱)
4 طبق نوشته شوقی افندی ،مقارن با محاصره حیفا تلگرافی از طرف " لرد بالفور" سردار انگلیسی در فلسطین مخابره شد با این مضمون :" به جمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد ..."( قرن بدیع جلد سوم صفحه 297)
5- براساس نوشته شوقی افندی موضوع حمایت دولت فخیمه بریتانیا از عبدالبهاء به همین جا خاتمه پیدا نکرده و ژنرال النبی طی تلگرافی که به لندن مخابره کرده می نویسد: " صحت و سلامت جناب عبدالبهاء را به دنیا اعلام نمایند، و نیز فرمانده جبهه حیفا را مأمور می سازد که تصمیمات لازم را جهت حفظ جان عبدالبهاء گرفته و از اجرای نقشه جمال پاشا که طبق اخبار رسیده به انگلستان می خواسته جناب ایشان را دستگیر کند جلوگیری نماید. ( جلد سوم قرن بدیع جلد صفحه 297)
6- در صفحات 308- 309 مجلهِ‌ آهنگ‌ بديع، ارگان‌ بهائيان آمده است: «اولين‌ مشرق‌ الاذكاري‌ كه‌ در عالم‌ تأسيس‌ شد مشرق‌ الاذكار عشق‌ آباد بود كه‌ در سال‌ 1902 ميلادي‌ اقدام‌ به‌ بناي‌ آن‌ گرديد و به‌ همت‌ جناب‌ حاج‌ ميرزا محمد تقي‌ افنان‌ وكيل‌ الدوله‌ ساخته‌ شد. نقشهِ‌ آن‌ را مهندس‌ ولكوف‌ كشيد و مورد عنايت‌ حضرت‌ عبدالبهاء قرار گرفت» .( آهنگ‌ بديع، سال‌ 21 (1345)، ش‌ 11 و 12) ‌
7- خانم لیدی بلامفیلد در کتاب خود می نویسد پس از آنکه ارتش انگلیس برای درهم شکستن مقاومت مردم فلسطین وارد حیفا میشود در اثر کمبود آذوقه در معرض شکست قرار میگیرد. اما عبدالبهاء رهبر وقت بهائیان بکمک انگلیسی ها شتافته و در دیدار با افسران ارشد انگلیسی آنها خطاب به آنها میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " ( کتاب " the chosen highway " صفحه 210)
8-عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!! ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 نامه به شرح متن زیر خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است :
9-عبدالبها در مکاتیب نوشته است:"الهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ... (صفحه 347 مکاتیب جلد سوم)
10-روحیه ماکسول، همسر شوقی ربانی می نویسد : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962)
11-در پی طرح ناکام ترور ناصرالدین شاه كليه بابيانی که در این طرح مشارکت داشتند بازداشت و به فرمان شاه به اعدام محكوم شدند اما از این میان تنها بهاء الله بود که با وساطت و اصرار سفير روس به شرط تبعید شدن از ایران از اعدام جان سالم به در برد. بهاء الله پس از آزادی از زندان با صدور لوح ويژه‌ای خطاب به درباره امپراتور روسيه نيكلاويج الكساندردوم به شرح زیر از سفیر روسیه تقدیر می کند: "يكی از سفيران تو مرا هنگامی كه در زندان تهران زير غل و زنجير بودم ياری و همراهی كرد و به اين خاطر خداوند برای تو مقامی معين فرمود كه جز خودش هيچ‌كس رفعت آن را نمی‌داند"
12-عکس عبدالبها هنگام دریافت لقب سر از دولت فخیمه بریتانیا را حتما ملاحظه کرده اید:
http://tinypic.info/files/ztm3aa6d6wp9mn0egcrx.jpg
http://www.bahai-biblio.org/centre-photo/gens/abdul-baha/abd-haifa/abdhai~02m~abd-chevalier.jpg
13-تصور می کنم که وجود بیت العدل اعظم و مقر اصلی بهائیت در اسرائیل و حمایت های مادی و معنوی متقابل رژیم صهیونیستی و گردانندگان تشکیلات بهائیت در این سرزمین خود بطور آشکاری حاکی از وجود مناسبات تنگاتنگ سیاسی و اقتصادی اعضای بیت العدل با رژیم مذکور است و ما را از پرداختن بیشتر به این موضوع بی نیاز می سازد.
اگر مایل باشید می توانم به موارد دیگری که حاکی از روابط رهبران بهائیت با دول دیگر اشاره نمایم.
ه- نوشته اید که بهائیت " استفاده از خشونت را شایسته شان و مقام انسان نمی داند، چه در مورد فلسطینی ها و چه در مورد اسراییلی ها "
آیا سوزاندن فردی که خانه ای را به آتش کشیده و یا ... نشانه عدم خشونت تلقی می شود!؟
ز- چندین بار با طعنه و کنایه از بی اطلاعی نمایندگان نسبت به ادعاهای خود نوشته اید ،آیا می خواهید به من تحمیل کنید که حتما تسلیم نظر شما شده و ادعاهای شما را هرچند که مدرکی برای اثبات آن ارائه نکرده اید بپذیرم؟
با فرض درستی این ادعاها آیا گمان می کنید که نمایندگان مجلس از همه اسرار زمین و آسمان و هر رتب و یابسی که در کشور رخ می داد با خبر بودند و اینک بخاطر مکتوم نگهداشتن آن باید طعنه شما را تحمل کنند!؟. اگر کمی انصاف را هم چاشنی داوری های خود نمائید و مواضع مرا در مجلس پیگیری کرده باشید حتما اذعان خواهید کرد که حتی علیرغم فکری شدیدی که با مواضع برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی داشته ام به محض آگاهی از کوچکترین ظلم و حق کشی ای که نسبت به آنها روا می شد ، در دفاع از آنان به عنوان کسانی که در پرتو قوانین جمهوری اسلامی صاحب حقند ،دریغ نمی کردم.
با این وصف باز تاکید می کنم که :" لکم دینکم ولی دین" و از خداوند می خواهم که من و شما را به راه راست و هر آنچه که مقرون به حقیقت است هدایت کرده و قرین رحمت خود قرار دهد

۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه

نامه ای به آقای اعلمی

علی اکبر اعلمی، نماینده اصلاح طلب مجلس ششم، در نوشتاری باعنوان «ملاحظاتی پیرامون بهاییت و حقوق شهروندی»، در مورد بهاییان اظهار نظر کرد. کامنت زیر را برایشان فرستادم.

آقای اعلمی
امروز آخرین نطق پیش از دستورتان را در ویکیپدیا می خواندم. نطقی غرا و جذاب در مورد عدالت بود، در موردمنع از تفتیش عقیده بود، در مورد آزادی بیان و شرافت انسان بود. به شما بخاطر ایراد شجاعانه چنین نظراتی تبریک می گویم و همچنین بسیار خوشحالم از اینکه حقوق شهروندی بهاییان را نیز معتبر شمرده اید.
بنده یک بهایی هستم که به علت محرومیت از تحصیل جلای وطن کرده ام و اکنون درUCLA در رشته ریاضیات محض، در مقطع دکترا در حال تحصیلم. بنده با آثار دیانت بهایی آشنایی معتنابهی دارم و در تشکیلات بهایی، چه در ایران و چه در آمریکا، به اندازه کافی فعال بوده ام تا مبانی اعتقادی و اجتماعی این آیین را بدرستی بفهمم. این را بخاطر آن نوشتم که بنده را یک "پیرو ساده" نخوانید.
خوب است بدانید که جوانان بهایی بالاخص در ایران با معارف اسلامی و سایر ادیان نیز خود را آشنا می سازند. این آشنایی اما نه با دیدی منفی بلکه بخاطر درک بهتر حقیقت و امکان رابطه ای سازنده با پیروان این ادیان است. حتما قبول می فرمایید که بسیاری از علمای مسیحی هم قرآن را خوانده اند، با دقت هم خوانده اند، و حاصل مطالعاتشان نوشتن ردیه بر دین اسلام و راه انداختن وب سایت های بیهوده بر ضد قرآن بوده است. آیا فکر می کنید که ایشان قرآن را با بی طرفی و با نیتی پاک خوانده اند؟ یا آنکه خیر، نیتشان یافتن نقطه ضعف و اثبات درستی خودشان در "مخالفت" و تحکیم "تنفرشان" از شریعت پیامبر بوده است؟
هر درونی کو خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد.
آری، جناب اعلمی باز هم شجاعت شما را در دفاع از حقوق شهروندی بهاییان می ستایم، اما مطالعه شما در مورد دیانت بهایی را بی شباهت به مطالعه آن مسیحیان نمی دانم. اگر ایقان را خوانده باشید در اولین صفحه شرح مبسوطی از شرایط «سالکین سبیل ایمان و طالبین کووس ایقان»، یعنی متحری حقیقت، را می یافتید. راستش را بگویم برای یک بهایی زیاد سخت نیست که از روی اعتراضات بخواند که شخص در کجا ایستاده است. جواب سوالات شما بار ها و بارها، مبسوطا داده شده است، نیازی به تفسیر ندارد، باید کلید واژه ها را از روی آثار دیگر بهایی بخوانید تا به سر معانی آگاه شوید.
و اما در مورد ارتباط بهاییان با بیگانگان هم ظاهرا بایک بهایی خیالی سر و کار داریم. ۱۵۰ سال گذشت و ما منتظر، که بالاخره یک بهایی را همراه با شواهد عینی، ونه ذهنی، به ما نشان بدهند که با بیگانه در تماس بوده. من از تمام کسانی که گمان می کنند دیانت بهایی با دولتی،  رابطه ای خارج از اصولی که در کتاب اقدس و سایر کتب بهایی ذکر شده است، دارد می خواهم که کمی هم به مدارک عینی توجه کنند، دست از آسمان و ریسمان بهم بافتن بردادند،
۱) عوض آنکه بگویند «مشرق الاذکار بهاییان در روسیه است پس دین بهایی ساخته روسیه است»، مدرکی بیاورند که نشان دهد بهاءالله در طی ۵۰ سال رسالت خود چگونه با دولت روس تماس می گرفت. انگیزه بهاءالله از تحمل تبعید و زندان چه بود؟ چرا با وجود حمایت روسیه، ۴۰ سال از عمرش را، تا هنگام وفات، در تبعید در بدترین مکان دنیا گذاراند؟ و در عوض این از خود گذشتگی از دولت روس چه چیزی گرفت؟
از میان بهایی ستیزان کسانی به ضرورت ارائه چنین مدارکی پی بردند، لذا کتابی ساختند بنام خاطرات دالگورکی. در این کتاب مبسوطا در مورد ارتباط بهاییان با روسیه از قول این کاردار نوشتند. طولی نکشید که طبل رسوایی شان از بام اوفتاد و جعلی بودن کتاب بر صاحبان بصر چون روز واضح شد.

۲)عوض آنکه بگویند «آمریکا از بهاییان دفاع می کند پس بهایی ها آمریکایی هستند» (این استنتاج آقای خمینی در مورد بهاییان در یکی از سخنرانی هایشان بود)، متن یکی از قرار داد ها، نامه ها و یا توافقنامه ها را رو کنند. آمریکا بارها در مورد نقض حقوق کودکان و سنی ها هم اعلام نگرانی کرد، چرا نمی گویید که کودکان و سنی ها هم آمریکایی هستند؟ بسیاری از کشور های دیگر نیز ایران را بخاطر نقض حقوق بهاییان زیر سوال بردند، چرا بهاییان را فقط آمریکایی می دانید؟
۳) عوض آنکه بگویند «بیت العدل اعظم بهاییان در اسراییل است، پس بهاییان تحت حمایت اسراییل هستند»،(البته بخاطر اینکه بعضی هامی گویند بهایی ها به اسراييل پول می دهند پس اسراییل تحت حمایت بهایی هاست، این مورد تخصصی شده و بهتر است علمای فن توضیح بیشتری بدهند و ما را شیرفهم کنند که کی از کی حمایت می کند) مدرکی نشان بدهید که ثابت کند جامعه بهایی مناسباتی سیاسی با اسراییل دارد و یا ارتباطی ولو ناچیز با سیاست های این دولت در قبال فلسطینیان دارد.
و نیز به مدارک بجا مانده رجوع کنند:
۴) خلاصه مذاکرات محافل ملی و محلی ایران در اختیارشان است، سی سال وقت داشتند که آنها را بگردند و زیر و رو کنند، آیا یک مدرک که دال بر رابطه بهاییان ایران با دول خارجه باشد یافت شد؟ غیر از آنکه ادعاهای عجیب و غریب چند خبر چین را در وب سایتها علم کردند آیا از اصل رابطه هیچ مدرکی بدست آمد؟ حتما باز هم مثل لانه جاسوسی دیر رسیدند و مدرک ها پریده بود اما ادعاهای بزرگ حضرات هرگز نمی پرد.
راستی اگر این ادعاها و تهمت ها نباشد، اعدام ۲۰۰ بهایی(مطمئنم که به عنوان یک نماینده مجلس در این مورد هم نه مدرکی در دست دارید و نه اطلاعی از آن) چگونه توجیه می شود؟ضبط اموال بهاییان، غصب زمین هاشان، آزار دانش آموزانشان، سوزاندن منازلشان، آواره کردن و بی خانمانی شان چه توجیه وجدانی دارد؟(ناراحت نباشید از شما نمی خواهم که نظرتان را بگویید، چون در این موارد، نه چیزی شنیده اید و نه به عنوان یک نماینده لزومی می بینید که جستجویی کنید، اصلا جان و مال یک بهایی چه ارزشی دارد که وقت گرانبهای یک نماینده صرف آن شود؟)
و شما هم آقای اعلمی، عوض آنکه از خوانندگان بپرسید که «آیا انتخاب این سرزمین به عنوان مقر مشترک رژیم صهیونیستی و مجمع بیت العدل عظیم بهائیت را هم تصادفی می دانید؟» خودتان مدرکی نشان بدهید که خلاف آن را ثابت کند. 
باز هم در پایان از صراحت و شجاعتتان در باره حقوق شهروندی بهاییان تشکر می کنم.
خدا یار و یاورتان

--------------------------------------------
چند تصحیح بعد از پست اعمال شد که امیدوارم آقای اعلمی به بزرگواریشان ببخشند.

۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه

سیاهی به زغال می ماند

در همسایگی ما باغی بود و کلبه ای قدیمی و متروکه در میان باغ که دیرگاهی بود که فلسفه وجودی اش را از خاطر برده بود. علف های هرز از طاقها روییده و سقف در انتظار تکانی تا از بند ستونها خلاص شود. شیشه ها شکسته‌ و درها کنده. کلبه لانه ماران بود و سرپناه شغالان.
کلاس اول راهنمایی بودم. اواخر سال ۱۳۶۱بود که زمزمه ها قوی تر شد. یک روز داستان بستن راه و حمله به عابری و روز دیگر ماجرای سوزاندن خانه ای و آواره گی خانواده ای. امروز رمه ای را به نام اسلام چپاول می کردند و فردا چوپانی را در دل کوه آزار و اذیت. داستانها همه مصائب‌ بهاییان مظلوم ایول کندس بن و احمد آباد بود.
هرچه صبر پیشه کردند و صبوری نتیجه ای حاصل نشد و آتش کینه فرو ننشست؛ عاقبت کار بالا گرفت. خانه هارا به آتش کشیدند، دام ها را غارت کردند طویله ها سوزاندند و صاحبانشان را آواره دیار نمودند. نمی دانم که چند خانوار بودند شاید حدود۳۰-۳۵*خانوار می شدند.
یکی از اقوام ما درکار اسکان چند خانواده ای بود که دست تقدیر ایشان را به شهر ... رسانده بود و آری کلبه متروکه اکنون سر پناه خانواده ای هفت نفره شده بود. آقای رضاگل ... با همسر و ۵ فرزند، از سامره ۲ ساله تا فرزاد که جوانی برومند بود از کندس بن آمده بودند و همسایه ما شدند. هر سنی که بودیم یکی از آن ها هم سن ما پیدا می شد. فیروز هم سن من بود و باهم زود صمیمی شدیم. خاطرات خوبی از او دارم. در چند ماهی که پدرم در بند بود با تمام وجود به ما کمک کردند و در راحت ما کوشیدند. صمیمیت و سادگی در وجودشان موج می زد. بعضی شبها به منزل ما شب نشینی می آمدند. آقای علیزاده مرد خوش صحبتی بود. قصه ها از زندگی شیرین در دامان کوه و دشت می گفت و گاهی هم غصه ها از آوارگی و بی سر پناهی که دچارش آمده بودند. آقای علیزاده کارگری می کرد و از درد پا نیز بشدت رنج می برد. می گفت که در ماجرای رانده شدن به پشت تراکتور بستند و در کوه و صحرا کشیدندش. کمر و پایش به شدت آسیب دید و راه رفتن برایش دشوار بود. با تمام اینها سخت کاری بود و ۸ سر عائله (یک سال بعد از اسکان سمیه دنیا آمد) را سرپرستی می کرد.چند سالی در کنار ما بودند تا آنکه همتی کردند و باز صاحب خانه شدند. مسلمانان غیور کندس بن، ایول و احمدآباد بدانند زندگی جریان دارد, خاطره ها در یاد می ماند، و سیاهی هم به زغال.

-------------------------------------------
*۱۰-۱۵ خانوار از ایول ،۱۰-۱۵ خانوار از احمد آباد و حدود ۵ خانوار از کندس بن.